۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

برق نيروگاه بوشهر ما را بصيرت ارمغان آورد


با توجه به فرمايشات داهيانه رييس جمهور منتصب مبني بر ظرفيت يكصد و پنجاه مليون نفري خاك ايران و فرمايشات مقامات معظم تر مبني بر بي تاثير بودن تحريم ها و در پي راه اندازي نيروگاه اتمي بوشهر بدست متخصصان متعد ايراني، جهت شادي و پايكوبي "گرم" مردم هنرپرور و انقلابي، يكشنبه و دوشنبه تير ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و نه، كل مملكت تعطيل مي باشد.
اي كور شود چشمي و دل كساني كه گمان مي برند اين تعطيلي به دليل بي برقي و يا مسايل امنيتي بوده.
اي كور شود چشمي كه نمي تواند پيشرفت هاي ما در صنعت برق و ... را ببيند،
اي كور شود چشم همه شما منافقين و معاندين.
مرگ بر منافقين و صدام، مرگ بر شوروي، مرگ بر ....
اي كاش "بصيرت" مي داشتيد و حقايق را مي ديديد.

۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

اعتماد

ماشين را برده بودم تعميرگاه.
تكنسين كه كاركرد ماشين را ديد، گفت كه سرويس سي هزار مايل سيصد و بيست وهفت دلار مي شود و دو ساعتي هم طول مي كشد. برق از كله ام پريد، اما چاره اي نبود، قبول كردم و منتظر شدم.
حدود يك ساعت بعد كار تمام شد. براي پرداخت كه رفتم، مسئول صندوق گفت كه هزينه سرويس نود و دو دلار شده!
تكنسين مربوطه آمد و گفت كه ديده كه ماشين در وضعيت مطلوب است، پس احتياج به سرويس سي هزار تا نبوده و همان سرويس معمول را انجام داده.
او مي توانست از من سيصد دلار بگيرد، من هم كه اول كار قبول كرده بودم، پس جاي شكايتي باقي نمي ماند و اصلا روح من هم خبر دار نمي شد.
داستان را با مكانيكي هاي تهران مقايسه كردم كه مجبور بودم هميشه بالاي سرشان بايستم كه قطعه اي از ماشين باز نكنند و يا روغن نامرغوب در موتور نريزند، انصاف كه جاي خود!
اعتماد!
بركت!
انصاف!
كجا هستند اين مفاهيم انساني و اخلاقي و ديني در جامعه ما؟ چه شده كه آدم ها اين قدر متفاوت شده اند؟
روش تربيتي غربي ها چيست كه اين قدر تاثير دارد؟


۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

حرص / تكبر / حسد

اصول كافي، امام صادق (ع) فرمود:

ريشه هاى كفر سه چيز است : حرص و تكبر و حسد.
امـا حرص: داستان آدم (ع) است زمانيكه از خوردن آن درخت نهى شد و حرص او را برانگيخت كه از آن بخورد.
تكبر: داستان شيطانست كه چون ماءمور بسجده آدم شد سرپيچى كرد.
و اما حسد: داستان دو پسر آدم (هابيل و قابيل ) است زمانيكه يكى ديگرى را كشت.

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

بغض نفرت

هنوز بعد يك سال و اندي وقتي چمدانها را جابجا مي كنم، دنبال نشاني از گذشته ها هستم.
آنها را باز مي كنم و مانند ديوانه ها آنها را مي گردم.



---------------------------------------------------



هر روز نفرتم از تمام آن كساني كه اين شرايط را بر مردم ما تحميل كردند بيشتر و بيشتر مي شود.
نااميدي، سرخوردگي، ياس، خستگي، دشمني، فقر و ...
نمي دانم كه چقدر خودمان مقصر هستيم و چقدر آنها مقصر هستند.
نمي دانم از اين بذر نفرت چه خواهد روييد.

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

Sin City


سامرست موام كتابي دارد به نام پيرامون اسارت بشری (یا پایبندی‌های انسانی)؛ خيلي خيلي سال پيش آن را خوانده بودم.

دوست داشتم كه اي كاش قدرت قلمي مانند سارتر مي داشتم تا هنگامي كه در هتل/كازينوهاي وگاس نشسته بوديم و مردم را نگاه مي كرديم، درباره "تباه كاري هاي انساني" مي نوشتم.


۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

موسي / خضر

هرچه تلاش مي كنم كه درباره موسي و خضر بنويسم، نمي شود. بماند براي بعد!

۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

شلاق

قدم اول در راه اصلاح، "شلاق" بي رحمانه نقد بر بدن خودمان است. رك و راست، بي پرده و بي تعارف.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

تحقير ملي


تو "قهرمان ملي" هستي. (عين فرمايش آقاي كاظم جلالي، نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي)
مقدمت گل باران. از جهنم به بهشت وطن خوش آمدي.

قاتل با حلقه گل بر گردن پا بر خاك پاك وطن نهاد.

مسخره است، نه؟
يكي از قاتلان بختيار كه از بخت بدش قبل از پرواز به ايران در فرودگاه ژنو به دست پليس گرفتار شده بود، با گذراندن هجده سال حبس به وطن بازگشت و مورد استقبال رسمي مقامات دولتي قرار گرفت.

----------------------------------------------------

وطن ما امروز پناهگاه قاتلان است و زندان بقيه آدمها.

قتل قتل است. چه بختيار باشد، چه علي.
كشتن و ترور در مذهب شيعه حرام است. آيا براي بختيار دادگاهي با حضور وي و وكيل مدافعش برگزار شده بود و دادگاه او را بر اساس قوانين به اعدام محكوم كرده بود؟

به راستي چقدر قباحت دارد كه از يك قاتل استقبال رسمي شود. چقدر دردآور است، چقدر بايد فرياد بزنيم تا خدا صداي ما را بشنود؟
شايد خدا ما را به حال خودمان رها كرده تا آنقدر تحقير شويم تا ....

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

دور دنيا

بلاخره روزي خودشان در سياچالهاي خود ساخته شان گرفتار خواهند شد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

دستها بالا، به نشانه افتخار


يك دهه ملتي را مسخره و مچل ماليخولياي خود كني و بعد اين چنين تسليم شوي و بازهم دستهاي كثيف و پليد خود را اين گونه بالا ببري.

اين همه هزينه، اين همه تحريم، اين همه فرار سرمايه مالي و انساني، اين همه فرسايش، اين همه فقر و بدبختي و در آخر تركيه و برزيل برنده ماجرا شدند، مردم ايران هزينه ها دادند و ديگراني آمدند و بر دوش ما سوار شدند.

اين سي سال هميشه اين طور بوده، انگار ماموريت آقايان، آباد كردن كشورهاي همجوار و غير همجواربه قيمت نابودي كشور خودمان ايران است.

نفرين خداوندي بر آنان باد.