۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

جباريت

"نقد و تحليل جباريت"، نوشته مانس اشپربر را مي خوانم، حقيقتا نمي دانم اين كلام انسان است يا ...
كتاب قبل از جنگ دوم نوشته شده، اما گويي براي تمام دورانهاست.
اي كاش زبان آلماني مي دانستم تا همان كلمات خود نويسنده را دريافت مي كردم.

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

بازهم تاريخ

دائما نگرانيم، بحث مي كنيم، مي خوانيم، تحليل و موشكافي مي كنيم،
مي پرسيم كه عاقبت وطن مان چه خواهد بود.

پاسخ، واضح و آشكار، در دسترس همه نهاده شده است. پيش گويي و علم غيب نمي خواهد.
كافي است ببينيم كه رفتار مردم و حكومت به كدام نمونه تاريخي بيشتر مي ماند، عاقبت ما نيز همان خواهد بود.
تاريخ پاسخ ها را آماده دارد.

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

دست مرگ

وقتي سخنراني هاي استالين تمام مي شد، شنوندگان از ترس جانشان مدتها دست مي زدند و دست زدن تمامي نداشت، هر كسي منتظر بود كه كنار دستي اش ديگر دست نزند.
------------
چرخه هاي فيدبك مثبت چه بر سر آدمها كه نياورده است.

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

پانوشتي طولاني

پانوشت شماره هشت و نه و البته همه نوشته برايم جالب بود.

۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

برق نيروگاه بوشهر ما را بصيرت ارمغان آورد


با توجه به فرمايشات داهيانه رييس جمهور منتصب مبني بر ظرفيت يكصد و پنجاه مليون نفري خاك ايران و فرمايشات مقامات معظم تر مبني بر بي تاثير بودن تحريم ها و در پي راه اندازي نيروگاه اتمي بوشهر بدست متخصصان متعد ايراني، جهت شادي و پايكوبي "گرم" مردم هنرپرور و انقلابي، يكشنبه و دوشنبه تير ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و نه، كل مملكت تعطيل مي باشد.
اي كور شود چشمي و دل كساني كه گمان مي برند اين تعطيلي به دليل بي برقي و يا مسايل امنيتي بوده.
اي كور شود چشمي كه نمي تواند پيشرفت هاي ما در صنعت برق و ... را ببيند،
اي كور شود چشم همه شما منافقين و معاندين.
مرگ بر منافقين و صدام، مرگ بر شوروي، مرگ بر ....
اي كاش "بصيرت" مي داشتيد و حقايق را مي ديديد.

۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

اعتماد

ماشين را برده بودم تعميرگاه.
تكنسين كه كاركرد ماشين را ديد، گفت كه سرويس سي هزار مايل سيصد و بيست وهفت دلار مي شود و دو ساعتي هم طول مي كشد. برق از كله ام پريد، اما چاره اي نبود، قبول كردم و منتظر شدم.
حدود يك ساعت بعد كار تمام شد. براي پرداخت كه رفتم، مسئول صندوق گفت كه هزينه سرويس نود و دو دلار شده!
تكنسين مربوطه آمد و گفت كه ديده كه ماشين در وضعيت مطلوب است، پس احتياج به سرويس سي هزار تا نبوده و همان سرويس معمول را انجام داده.
او مي توانست از من سيصد دلار بگيرد، من هم كه اول كار قبول كرده بودم، پس جاي شكايتي باقي نمي ماند و اصلا روح من هم خبر دار نمي شد.
داستان را با مكانيكي هاي تهران مقايسه كردم كه مجبور بودم هميشه بالاي سرشان بايستم كه قطعه اي از ماشين باز نكنند و يا روغن نامرغوب در موتور نريزند، انصاف كه جاي خود!
اعتماد!
بركت!
انصاف!
كجا هستند اين مفاهيم انساني و اخلاقي و ديني در جامعه ما؟ چه شده كه آدم ها اين قدر متفاوت شده اند؟
روش تربيتي غربي ها چيست كه اين قدر تاثير دارد؟


۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

حرص / تكبر / حسد

اصول كافي، امام صادق (ع) فرمود:

ريشه هاى كفر سه چيز است : حرص و تكبر و حسد.
امـا حرص: داستان آدم (ع) است زمانيكه از خوردن آن درخت نهى شد و حرص او را برانگيخت كه از آن بخورد.
تكبر: داستان شيطانست كه چون ماءمور بسجده آدم شد سرپيچى كرد.
و اما حسد: داستان دو پسر آدم (هابيل و قابيل ) است زمانيكه يكى ديگرى را كشت.

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

بغض نفرت

هنوز بعد يك سال و اندي وقتي چمدانها را جابجا مي كنم، دنبال نشاني از گذشته ها هستم.
آنها را باز مي كنم و مانند ديوانه ها آنها را مي گردم.



---------------------------------------------------



هر روز نفرتم از تمام آن كساني كه اين شرايط را بر مردم ما تحميل كردند بيشتر و بيشتر مي شود.
نااميدي، سرخوردگي، ياس، خستگي، دشمني، فقر و ...
نمي دانم كه چقدر خودمان مقصر هستيم و چقدر آنها مقصر هستند.
نمي دانم از اين بذر نفرت چه خواهد روييد.

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

Sin City


سامرست موام كتابي دارد به نام پيرامون اسارت بشری (یا پایبندی‌های انسانی)؛ خيلي خيلي سال پيش آن را خوانده بودم.

دوست داشتم كه اي كاش قدرت قلمي مانند سارتر مي داشتم تا هنگامي كه در هتل/كازينوهاي وگاس نشسته بوديم و مردم را نگاه مي كرديم، درباره "تباه كاري هاي انساني" مي نوشتم.


۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

موسي / خضر

هرچه تلاش مي كنم كه درباره موسي و خضر بنويسم، نمي شود. بماند براي بعد!