این هایی که می نویسم احتمالا برای خیلی ها آشناست، برای من کم و بیش تازه بود.
داستان بیماری من و همسرم از اول ماه ژانویه امسال آغاز شد. اول آنفولانزا بود با تمام علایم دردناکش. بعد تبدیل به سرفه های شدید و متناوب ماندگار شد، بعد درد سینه ناشی از سرفه و ... داستان سرفه حدودا سه هفته ادامه داشت وهنوز هم کم و بیش هست. حال من آنقدر از سرفه و خلط و درد سینه بد بود که برای اولین بار در عمرم برای "سرما خوردگی" سه بار نزد پزشک رفتم و التماس می کردم که آنتی بیوتیک تجویز کنند، تا حالم کمی بهتر شود، که البته ندادند و بیماری مزمن شد تا ناگهان دقیقا یک هفته پیش سر و کله موجود جدیدی پیدا شد. لکه های خونی روی پاها. پیش دکتر رفتم و فرمودند که از عوارض بیماری آر اس وی است که معمولا در کودکان و افراد مسن بالای 65 سال دیده میشود. خودش می اید و کم کم میرود. اما لکه روی پاهای من نرفتند و شدت گرفتند، تمام پای من پوشیده شد از لکه های سرخ و حالت ترسناکی بود. به فرموده پزشک خانواده که اکر شدت لکه ها زیاد شدند فورا به اورژانس مراجعه کن، بنده و همسر محترم شب به اتاق اورژانس رفینم و داستان از نه شب تا نه صبح فردا ادامه پیدا کرد و ده ها تست خون و ... نهایتا هم ما را پاس دادند خدمت دکتر خانوده و توصیه کردند به مصرف مسکن! اما اینها دلیل این نوشته نیست.
اثر این یک ماه بیماری و تاثیر اخبار و ... افسرده ام کرده بود. توان حرف زدن و کار کردن نداشتم. زندگی ام مختل شده بود، و اگر تجویز پزشک متخصص ام نبود و داروی کنترل سیستم ایمنی را دریافت نکرده بودم، بیشترو بیشتر در سیاهی افسردگی و کم توانی و کم انرژی بودن غرق میشدم.
افسردگی را باید جدی گرفت. همین!

