بیش از دو هفته است که ایران در تب و تاب و خون واعتراض است. حکومت با قساوت سرکوب می کند و از هیچ کاری ابا ندارد. حدود شش روز است که اینترنت و ارتباط ایران با دنیا به کل قطع شده و ما عملا هیچ خبری از داخل ایران نداریم. عکس ها و فیلم های معدودی که از کیسه های سیاه اجساد می آید خبر از سرکوب گسترده دارد.
در این بین ناگهان خبری از کانال اینترنشنال می آید که تعداد کشته ها دوازده هزار نفر است. کسی هم نمی پرسد که منبع این خبر چیست.
یاد داستان میدان ژاله می افتم که انقلابیون آن زمان ادعا کردند که حکومت پهلوی هزاران نفر را در آن میدان کشته و برای کشتار هم سرباز از اسراییل آورده بوده. از هر دست بدهی، از همان دست میگیری. کاش آدمیزاد می فهمید.
کار نظام تمام است، حتی اگر بتواند این بار هم جمعیت را با زور تمام ساکت کند. کار خدا بی حساب و کتاب نیست. این حکومت نابود شده و بزودی فروخواهد پاشید، آن روزی که گمان می کند دیگر خطری تهدیدش نمی کند و بر مردم فایق آمده است.
عکس هم از جنازه دخترکی است شانزده ساله، به نام پرنیان. اگر این بار داستان علی و استخوان خوک و جزامی را از کسی شنیدید، در دم بر دهانش بکوبید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر