۱۳۹۴ اسفند ۷, جمعه

در حاشیه انتخابات

امروز روز انتخابات در ایران است. چند وقتی است اتفاقات را نظاره گرم. امروز چند فیلم از صف های رای گیری دیدم و شعارهای مردم را گوش دادم.
قدرت جماعت اصلاحات در تهییج و برانگیختن مردم بی نظیر است. آنها همانند سال پنجاه و هفت می دانند که با چه فرکانسی بزنند تا مردم رقصان شوند.
در مقابل آنها، جماعت محافظه کار مذهبی استاد زد و بندهای پشت پرده و دسیسه چینی هستند، آنها خوب می دانند که در طولانی مدت چگونه از تهییج برانگیخته مردم سوء استفاده کنند.

انقلاب ایران را همین طیف اصلاح طلبان تهییج کردند، اما کام دل را محافظه کاران گرفتند. خرداد هفتاد و شش و نکبت هشتاد و هشت هم نمونه های دیگری هستند.

مردم ایران هم گرفتار این دو طیف پلید شده اند و تا این گونه مردم هستند، همین بلا مکرر بر سرشان خواهد آمد.

=======================

به هر دو لیست رای بدهید. تکرار می کنم: به هر دو لیست.
===> فقط مراقب باشید که لیست حتما همراه تان باشد، چون باید اسامی کسانی را بنویسید که یا اصلا نمی شناسیدشان و یا احتمالا کم می شناسید.

حافظه آدمیزاد هم که خیلی خوب نیست.

تکرار می کنم: هر دو لیست، کامل.




۱۳۹۴ بهمن ۳, شنبه

بن بست

اگر انقلاب خونین و نابودگری در ایران اتفاق بیفتد، مقصران آن شخص خامنه ای و احمد جنتی هستند که راه هر گونه تغیر را بسته اند و اصولا متوجه نیستند که جامعه ایران آن چیزی نیست که آنان آرزو دارند.
حضرت آیت الله عظما فرموده اند که حتی آنانی که با بنده و نظام مشکل دارند رای بدهند، برای اعتلای ایران اسلامی و امنیت کشور و ... اما بلافاصله اضافه کرده اند که منظورم این نبود که مخالفان نظام به مجلس راه یابند. البته ایشان معلوم نکرده اند که حد و مقیاس برای مخالف نظام بودن چیست. وقاحت یعنی همین. یعنی که من و احمد جنتی که نمی تواند به علت کهولت سن دو جمله حرف بزند، تصمیم می گیریم، بعد شما بیایید و نظر ما را تایید کنید.

۱۳۹۴ بهمن ۲, جمعه

داستان خانه پیدا کردن در ایالت نیوجرسی

خدا رحم کرد، اما نزدیک بود که در ایالت نیوجرسی رحل اقامت افکنیم. تجربه جالبی بود، بخصوص برایم شگفت آور بود که ایالت های نزدیک بهم (مریلند و ویرجینا و نیوجرسی) چقدر می توانند متفاوت باشند.
در آن دوران چندین و چند روز دنبال خانه ای مناسب بودم. خانه های حوالی دانشگاه راتگرز اکثرا قدیمی و کثیف بودند. قیمت ها هم نسبتا بالا بود. کمی دورتر خانه ها بهتر و تمیزتر بودند، اما بسیار گران تر، طوری که در مقایسه با منطقه دی سی آنها گران تر بودند و کیفیت به مراتب پایین تری داشتند.
در این پروسه نسبتا طولانی موضوع جالبی دیدم که باور کردنش در امریکای کپیتالیست برایم سخت بود.
در ایالت نیوجرسی قانونی وجود دارد به نام Affordable Housing. تمام مجتمع های مسکونی لازم است تعدادی از واحدهای خود را با قیمت بسیار بسیار کمتر از قیمت بازار به خانواده های با درآمد کم اختصاص دهند. مثلا اگر قیمت بازار برای واحدی 2500 دلار است، همان واحد با قیمتی مثلا در حدود 700 دلار به خانواده ای که گواهی درآمد کم دارد داده می شود.
دقت کنید که نیوجرسی ایالتی است معمولا جمهوریخواه با فرمانداری که اکنون در رقابت ریاست جمهوری امریکاست، نه منطقه ای سوسیالیستی.

۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

بعد بیست و هفت سال، موعد ما علامه حلی

یکی از روزهایی که تهران بودم به دبیرستان علامه حلی سری زدم، همانجایی که از آن فارغ التحصیل شده بودم و بعدا هفت سال در آن درس داده بودم. هفت سالی که بهترین و با بهره ترین دوران زندگی ام بود، در میان دوستان و همراهان معلم و دانش آموزان با هوش و عالی.
قرار بود روز چهارشنبه ای آنجا باشم تا همکاران قدیم گروه فیزیک را ببینم. آن روز کارها جور نشد و نتوانستم بروم. هفته بعد روز یکشنبه رفتم.
دیدن همکاران قدیمی گروه فیزیک برایم نعمتی بود، سید محمد کهفی و مجید فتاح دوست، علی الخصوص. جای خیلی ها خالی بود: نادر نوری و نیما همدانی و مازیار عطاری و رضا شمسی پور و سامان مقیمی و آرش رادمند و حسین تولا و رسول یوسفی و ...
گروه فیزیک کم و بیش از هم پاشیده بود و دیگر رونق آن روزهای طلایی سالهای هفتاد و پنج تا هشتاد را نداشت، اما هنوز هم چیزهایی باقی مانده بود. هنوز آزمایشی انجام می شد و هنوز رنگ و بویی از سابق مانده بود.

اما داستان آن روز در همین دیدار ختم نشد. در هنگام گفت و گو با رفقا چیزی دیدم که باورم نمی شد. باید داستان بیست و هفت سال قبل من را خوانده باشید تا بفهمید که چه می گویم. اول باورم نمی شد که روبرویم حسین مهدیزاده نشسته باشد. بعد بیست و هفت سال دوباره در علامه حلی. انگار که دست فلک رقم زده بود که او را همان جایی ببینم که بیست و هفت سال قبل دیده بودم. اگر روز دیگری می آمدم او نبود. روز کاری او یکشنبه ها بود!


حسین مهدیزاده آن جوان ریشوی سابق نبود، تغییر کرده بود. یکی دو سالی هست که در فیس بوک با او همراهم. بخصوص هوادار پر و پا قرص عکس های هنری هستم که به اشتراک می گذارد.
به محض دیدنش بعد بیست و هفت سال انگار برادر بزرگ خودم را دیده باشم. چنان احساس نزدیکی و آشنایی می کردم که تقریبا رفقای قدیم را رها کردم و حدود بیست دقیقه ای گپی زدیم. قرار شد که دوبارهایشان راببینم که متاسفانه سرماخوردگی آخر سفر همه برنامه هایم را بهم ریخت و دیدار میسر نشد. 
روز خاطره انگیزی بود. دیدن رفقا و همکاران قدیم و مدرسه ای که زندگی ام در آن شکل گرفته بود و بعد هم دیداری عجیب، بعد بیست و هفت سال. سال شصت و هفت در کلاس اول راهنمایی و بعد سال نود و چهار هنگامی که پست داک دانشگاه مریلند را تمام کرده بودم و راهی پست داک دوم در راتگرز بودم.


۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

هفده نوامبر تا دهم دسامبر

خداوند را شاکرم که توانستم بعد هفت سال دوباره مادر و پدر و خواهر و برادرم را ببینم. در این مدت اتفاقات خوب و بد زیادی رخ داده بود. بهترین اتفاق به دنیا آمدن پسر خواهرم بود: امیرعلی :)



دیدن خانواده و دوستان نعمتی بود که نظیر نداشت. دیدن محبت دوستان و فامیل چنان برایم لذت بخش بود که حقیقتا نمی توانستم آن را از قبل تصور کنم.

ایران تغییر کرده بود، فاصله طبقاتی وحشتناک تر از گذشته شده بود. خیابانها شلوغ تر، ماشین ها بیشتر، ترافیک خفه کننده تر، اما هنوز رفتار بسیاری از افراد رفتاری سوپرانسانی بود. یکبار که سوار اتوبوس شده بودم گریه کردم، بخاطر دیدن رفتار انسانی مردان مسن با یکدیگر و یکبار هم در یک تاکسی از رفتار انسانی یک خانم مسافر شگفت زده شدم.

این جمله را هم بارها و بارها تکرار کردم که اگر بلایی که حکومت ایران و بقیه دنیا بر سر آن مردم آورده اند بر سر مردمان اروپا-امریکا بیاورند، مردمانشان همدیگر را خواهند درید. 

من به عنوان کسی که تمام روزهای این هفت سال اخبار ایران را دنبال کرده ام، اعتراف می کنم که اخباری که ما می خوانیم تصور درستی از واقعیت جامعه به ما نمی دهد. مردم کار دیگری می کنند که اتفاقا در اخبار دو سوی طیف منعکس نمی شود.

۱۳۹۴ آبان ۱۹, سه‌شنبه

دانشگاه عمومی

مستهجن تر از این کثافتکاری برنامه فیتیله ندیده بودم.
قبلا ادعا می کردند که برنامه های غربی و غیراسلامی مستهجن هستند. والله من شرم کردم که برنامه مهمل فیتیله را تا انتها نگاه کنم.
البته آنچه تولید می کنند ماحصل وجودی شان است. حضرت عیسی بن مریم می فرماید: "من درخت را از میوه اش می شناسم". از کوزه همان برون تراود که در اوست.
وقتی اراده حاکم در برابر "بزرگ" شدن افراد می ایستد و بهترین افراد جامعه یا در به در می شوند، یا خفه می شوند یا در کنج خود خزیده اند، و وقتی کار جامعه در دست لات ها و عربده کش های مذهبی قرار می گیرد، آیا انتظار دیگری هست؟ برنامه ساز و نویسنده و مجری و ... همه دلقک هایی هستند بی سواد و مهمل گو. برنامه های طنز، از مهران مدیری گرفته تا این مزخرف فیتیله، همه می شوند محل مسخره کردن و توهین کردن و لاطائلات گفتن.
رسانه ملی تبدیل می شود به دستگاه مجیز گویی حضرت سلطان و سفلگان می مانند در پای سفره گند و کثافت و حقیرشان. 

حضرت امام/ تلوزیون/ دانشگاه عمومی 

۱۳۹۴ آبان ۱۱, دوشنبه

ناآرام

وقتی که حتی در وبلاگ خودت که بیشتر جنبه دفتر یادداشت شخصی دارد هم نمی توانی آنچه می خواهی را بنویسی،
شاید چون نمی دانی که چگونه و با چه زبانی این حجم انباشه در مغزت را بیرون بریزی،

وقتی آنقدر ذهنت مغشوش می شود که می بینی ساعتها بیهوده پرسه زده ای،

وقتی که اضطراب، بیشتر از هفت سال قبل که به سرزمینی ناشناخته می آمدی، گریبانت را می گیرد، درست همان روزهایی که قرار است خودت را برای سفری آماده کنی.



۱۳۹۴ مهر ۲۸, سه‌شنبه

بدتر از انتظار در دنیا نیست

ماه هاست که منتظر دریافت چهار برگ کاغذ هستیم. روزی نیست که جعبه نامه ها را باز نکنم و یا ساعتی نیست که وب سایت مربوطه را به امید تغییری دوباره نگاه نکنم.

همیشه فکر می کنم که آن مادران و پدران و همسران و فرزندانی که سالها چشم به راه عزیزشان بوده اند چه کشیده اند.

بدتر از انتظار در دنیا نیست.

مدتهاست که می خواستم این را بنویسم، شرم داشتم.



پی نوشت: شکر خدا، همان امروزی که این نوشته را پست کردم، مدارک تایید شد :)

۱۳۹۴ مهر ۲۲, چهارشنبه

من و شما باید تابع قواره‌هایی باشیم (جمله علی لاریجانی در جلسه مجلس)

"من و شما باید تابع قواره هایی باشیم": مجلس فرمایشی یعنی همین. 
ماه ها بحث و درگیری های لفظی و فیزیکی درباره موضوع هسته ای رخ می دهد، آنگاه در عرض بیست دقیقه جزئیات طرح برجام به تصویب می رسد. مخالفین طرح شوکه شده اند. اما بازی تمام است. شب قبل از جلسه لاریجانی و شمخانی و حجازی در یک دیدار خصوصی تصمیم نظام را گرفته اند. مجلس فقط باید تایید کننده امور باشد. مجلس و رای آن تزئینی است برای نظام. نظر امروز نظام این است، مجلس "بله" می گوید، فردا نظر نظام امر دیگری است، مجلس باز هم "بله" می گوید. وظیفه مجلس بله گفتن به اوامر نظام است، ولاغیر. 

این روزها روزنامه های اصلاح طلب شاد شاد هستند. احمق ها. بی شرف ها. بی شعورها.
همین مجلسی که بیست دقیقه ای برجام مورد علاقه شما را تایید کرد، بیست دقیقه ای "بله" دیگری به نظام می دهد و مملکت هر روز نابودتر می شود. 
چرا وقتی شرایط بر وفق مراد است کسی از مجلس فرمایشی نمی نویسد؟
چرا فقز وقتی خلاف میل مان کاری می کنند رگ غریت مان می جنبد؟

استبداد، چه دینی چه پادشاهی، اولین کاری که می کند فرمایشی کردن مجلس است.






کوچک زاده در هنگام اعتراض


پی نوشت: نظر بنده حقیر درباره موضوع هسته ای از نوشته های سابق من هویداست.

پی نوشت دوم: چقدر امثال کوچک زاده بدبخت هستند که فدایی کسی هستند که یک روز هم تاییدشان نمی کند. متن زیر بیانیه دفتر مقام است:
«مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در موارد متعددی بر طی شدن مسیر قانونی بررسی مفاد برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) تأکید داشته‌اند و در اطلاعیه اخیر دفتر مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۰/شهریور/۱۳۹۴ نیز اعلام گردید که مواضع رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره این موضوع، صریح، شفاف و دقیق در سخنرانی‌های ماه‌های اخیر ایشان اعلام شده و در اختیار همگان قرار دارد. لذا هرگونه اطلاع‌رسانی و بیان مطالب غلط و مغشوش مبنی بر نقش """مستقل""" برخی از مسئولین دفتر معظم‌له در روند بررسی طرح «اقدام متناسب و متقابل دولت جمهوری اسلامی ایران در اجرای برجام» خلاف واقع بوده و فاقد اعتبار است و انتظار دارد صاحبان تریبون‌ها و رسانه‌ها و سایت‌های خبری، احتیاط و دقت لازم را در نقل مطالب مربوط به دفتر مقام معظم رهبری بعمل آورند.»

پی نوشت سوم: کلمه """مستقل""" در پی نوشت قبلی یک دنیا معنی دارد.

۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

سابقه آدم ها چقدر مهم است؟

سابقه آدم ها چقدر مهم است؟ برای من همیشه مهم بوده. من هرگز نتوانسته ام بین موقعیت حال و گذشته افراد تمایزی قایل شوم. اعتراف می کنم که قضاوتم درباره ی آدم ها بسیار بستگی به گذشته آنها دارد.
اما آیا این روش درست است؟ نمی دانم. واقعا نمی دانم. اما اطمینان دارم که این پرسش و این رویکرد در شکل دادن به زندگی مهم است. همه ی ما دیر یا زود مجبور خواهیم بود تصمیمی بگیریم که یک وجه آن سابقه فردی است. مثال ملموس آن گوش دادن به سخنان و باور کردن حرف های دکتر سروش است. من از سروش به علت رفتار انقلابی اش و سابقه اش در شورای انقلاب فرهنگی دل خوشی ندارم، و این ناخوشی ام همیشه در قضاوتم درباره او موثر بوده. چگونه نباشد؟؟؟ نمی دانم. اصلا باید باشد یا نه. نمی دانم. من انسانم و حافظه دارم. نمی توانم گذشته را پاک کنم و فقط حال را ببینم. چگونه می توانم.

داستان پیچیده تر و عمیق تر از مثال دکتر سروش و ... است.

فرض کنیم که داستان پیامبران (همانگونه که در متن دینی ما قرآن آمده) واقعی باشد. 

خداوند موسی (ع) را به سوی فرعون می فرستد و او را به راهی دیگر دعوت می کند. "اما موسی سابقا آدم کشته است". چگونه باید دل خود را از عمل کسی که آدم کشته است پاک نگه داشت و به دعوت او گوش داد؟ این کار یعنی فرعون بتواند دو امر را همزمان انجام دهد: به یک آدم کش گوش دهد و به اواعتماد کند و سپس از فرعونیت خود دست بردارد. این کار سخت است. هر کسی در صدد بهانه ای است برای فرار از تغییر. چه بهانه ای بهتر از اینکه موسی آدم کش است؟ آیا خداوند گزینه بهتری نداشت؟ سابقه آدم کشی چیزی نیست که به سادگی بتوان از آن گذشت. چگونه باید باور کرد که کسی که آدم کشته مصلح است؟