۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

غربت


وصف حال ما
...
کاری از مانا نیستانی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

سکوت

حدود دو ماه هست که میر حسین در حبس قرار گرفته. همین دو ماه کافی بود که داستان ا.ن به اینجا برسد.
تصور کنید که اگر شش هفت سال قبل، دوستان اصلاح طلب، زبان در دهان نگه می داشتند، شاید اصلا ا.ن ی وجود نمی داشت و این همه بدبختی حاصل نمی شد.
آن روزها من مرتبا درباره اثر مخرب نوشته هایی مانند نوشته های ابراهیم نبوی و ... می گفتم، اما التهاب جو سیاسی چنان بود که اغلب آدم ها از سر نفرت چنان با آن نوشته ها و سخنرانی ها لذت می بردند که گوش شنوایی نبود.
نوشته ها و سخنرانی هایی آکنده از کینه و نفرت و ... گویی آنها اصل "عمل و عکس العمل" را فراموش کرده بودند.
وقتی امثال ابراهیم نبوی آن همه توهین و تحقیر به سوی طرف مقابل گسیل می کند، نباید انتظار دیگری جز جبهه گیری داشته باشیم.
گاهی اوقات سکوت بهترین گزینه است، البته همراه با میانه روی و خردمندانه "عمل" کردن.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۳, جمعه

عنایت

خدا به آدم جنبه بده.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

آبشار سنگان


امروز شاید برای اولین بار بود که خواب می دیدم که در دل کوه های اطراف تهران داریم پیاده روی می کنیم. داشتیم به سمت آبشار سنگان می رفتیم. از اون امام زاده کوچیک و قبرستون کنارش رد شدیم و رفتیم بالا ...

اینجا بقعه همون امام زاده است.


۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

همین جوری

مرغ اول همیشه یک پا داره. چه ما خوشمون بیاد چه نیاد.
مرغ دوم هم یک پا داره. چه مرغ اول خوشش بیاد، چه نیاد.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

پاک ستان

پاکستان: مرکز فساد باندهای نظامی و اطلاعاتی.
...
برای عظما و اعوان و انصارشان نه آمریکای لاتین مناسب است و نه سوریه، بهترین جا همین دوروبرها، لاهور و پیشاور و "اسلام آباد" است. هم وجه مشترک فرهنگی دارند و هم شباهت فیزیکی و از همه مهمتر اینکه خودشان این کاره اند.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

کوفتن بر طبل ولایت

هر چیزی که بازیچه نیست.
گندی که در این چند روزه زده اند را با آب هفت دریا هم نمی توانند پاک کنند، خودشان هم نیک می دانند، اما بسیار دوست دارند که همه ی داستان را بی اهمیت جلوه دهند و هنوز از رابطه پدر و فرزندی و مرید و مرادی بگویند و بر طبل تو خالی ولایت بکوبند و بکوبند و بکوبند.
به امید روزی که خودشان با دست خودشان، طبل بد صدا و نکبت خودشان را نابود کنند.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

آیه

سالیانی قبل، گروهی بودیم که با خواندن سوره اسراء شروع کردیم، ...
در سوره اسراء گروهی از آیات هستند که بسیار بسیار شبیه ده فرمان موسی (ع) هستند و اصولا بازگویی آنها می باشند. در بین آنها آیه زیبایی قرار دارد که نظیر و مانندی ندارد و در جامعه مسلمان نه تنها فراموش شده، بلکه عملا تقبیح شده و خلاف آن روال اجتماع دینی شده. اگر بتوانیم این آیه را به زندگی مان بیاوریم، چقدر داستان همه امور متفاوت می شود ...
آیه 36:
" و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا"
" و چیزی را که بدان علم نداری، دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد"

کجاست ارزش علم، پرسش گری، دانش جویی؟
کجاست حساسیت درباره رفتار تقلیدی؟
کجاست واکنش نشان دادن در برابر "فرمان بالا"؟
---
واقعا ما مسلمون ها از زندگی چی فهمیدیم؟ از دین چی فهمیدیم؟
فقط هل هولکی خم و راست می شیم؟؟ روبنده به صورت زنها می بندیم؟ همدیگر رو اذیت و آزار می کنیم؟ واقعا چی؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

قضاوت

معظم: " در قضیه اخیر هم که چندان مهم نیست، احساس شد از مصلحت بزرگی غفلت شده است. "

قضاوت با شنونده.

----
پسربچه گستاخی را در نظر بگیرید که راه می رود و به همه اهل محل و همسن هایش و همه فامیل و همه و همه بد و بیراه می گوید. پدر کودک بجای تشر زدن و تربیت کردن، در دل می خندد و کودک خودآگاهانه و ناخودآگاهانه می فهمد که پدر تاییدش می کند. هر از گاهی هم وقتی دعوا بالا می گیرد و کار به کتک کاری می کشد، پدر طرفین را از هم جدا می کند و بعد مدتی هم دستی به سروگوش پسرکش می کشد و نوازشی می کند.
پسرک هم هر روز نوایی تازه دارد، هر روز با کسی گلاویز است و ...
پدر ابله چه آرزوهایی دارد که کینه های درونی دل را بدست پسرک گستاخ، التیام دهد. غافل از آنکه همان پسرک گستاخ دیروز، فردا روزی بر پدر نیز بتازد و تمام آرزوهایش (و ان شاء الله تمام وجودش) بر باد رود.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

کوهستان

دوست داشتم که نوک صخره ای، برای تمام عمر بایستم و عبور ستارگان و خورشید و ابرها را نگاه کنم.