۱۳۹۵ آبان ۱۴, جمعه

چهار روز مانده به اتمام این شو مسخره و شروع دوره ای بدتر

چهار روز تا انتخابات امریکا باقی مانده. مطابق معمول داستان تبدیل به یک شوتلویزیونی بی محتوا شده است، در حالیکه تقریبا همه می دانند که داستان عمیق تر از این حرف هاست.
جامعه امریکا اسیر و گروگان گروه های سیاسی شده که ماحصل آنها ترامپ و هیلاری هستند. یکی از یک بدتر و افتضاح تر.
آدم ها کم و بیش این ها را می فهمند.

آنچه کمتر مورد توجه است بیدار شدن دیوی پلید در جامعه امریکاست. چه ترامپ رای بیاورد، چه نیاورد، آن دیو بیدار شده است و به راه افتاده است.
دیو سرکشی ها نژادی، جنسی، تنفر، خودبرتر بینی، تبعیض و نابرابری. سالها بود که این غول کم و بیش پنهان بود، نه اینکه نبود، بود اما سیاست های افراد لااقل در سخن با آن در تضاد بود. وجود پنهان دیو و خواست عمیق گروهی از مردم امریکا که هنوز در آروزها بر باد رفته زندگی می کنند، منشاء ظهور ترامپ بود. حضور پررنگ ترامپ حلقه فیدبک مثبتی بود که دیو پنهان را از پستوها به صحنه آورد.
اشتهای بی نهایت مردم امریکا به "سرگرمی" و اعتیاد آنها به شوهای تلویزیونی باعث شد که دلقکی به نام ترامپ پا بگیرد و هر روز بزرگ تر شود.
کثافتکاری های درون حزبی دموکرات ها هم مزید بر علت شد. فشار کلینتون ها و زد و بندهای چندین ساله شان برای به مصدر نشاندن هیلاری، با تمام آن سوابق منفی اش، کار خودش را کرد و بخش بزرگی از جامعه را در سکوت و ناامیدی فرو برد. 

فضای این روزهای امریکا چقدر شبیه سال نکبت 84 خودمان است. فلان اندشمند و فعال اجتماعی معروف و شناخته شده می گوید که رایش ترامپ است چون باعث تغییر ساختارهای ناکارآمد در واشینگتون می شود. واقعا؟ ایشان از کجا می داند؟ سال 84 دقیقا همین حرف را در ایران می گفتند که ما به ا.ن رای می دهیم تا هاشمی از گردونه خارج شود و نظام سیاسی ایران تغییر کند و ... ا.ن آمد و تخریب کرد و رفت. هشت سال نکبت مردم بدبخت هزینه جنون او دادند و تمام راه ها بسته شد. چه تغییری ایجاد شد؟ ساختار تفکری و سیاسی تغییر کرد یا هنوز جامعه بهای همان روزها را می پردازد؟ ارکان قدرت به خطر افتاد؟ تفکر سیاسی مردم عمیق تر شد؟ بلوک های سیاسی در ایران بالغ تر شدند؟ یا همچنان همان بلبشوی سابق برقرار است؟ 
   

۱۳۹۵ آبان ۱۱, سه‌شنبه

LIFE. ... Then, perhaps within minutes, the first cell came into existence. PERHAPS.

Read this long article: http://www.bbc.com/earth/story/20161026-the-secret-of-how-life-on-earth-began

Read it thoroughly, it has tons of very useful information, including many references to scientific papers. In this paper, you will read about Metabolism, Offspring (DNA, RNA, ...), Structure, and many other things related to the complex concept of life.

I love and hate this kind of articles.

Why love and why hate?
The scientific approaches to understanding the mechanisms are highly appreciated. But, there is a very fundamental concern. This concern is common in many scientific examples. What is that concern?
It is good to make "theories" based on scientific approaches, but it is not right to generalize the results of those theories. We have to comprehend the boundaries of our theories. I am not defending the GOD. He should be able to defend himself. I am talking about the careless generalization of some basic theories. We must know the capacities and boundaries of our theories. Let me give an example that all of us know about it. After Newton, it was thought that we know everything about the universe. Why? Because Newton theories enabled us to predict the motion of the Heavenly objects. For decades it was the dominant stream. But, we now know that was not correct. That theory is a simplified version of something more general and it CANNOT describe everything, even in the solar system.
So, it is good to be curious about everything, ask everything, search for root causes, but keep it in your mind to be scientifically humble. Our theories have limited capacities. They can not solve all the universe problems.
Humbleness is a forgotten concept in public scientific communities, while I believe that those articulated scientists are indeed know about the limitations of their theories. They never have the claim that we are solving all the problems.

۱۳۹۵ آبان ۴, سه‌شنبه

به سیاق همان اعرابی

فلان اعرابی یک آیه از رسول شنید، همان را برگرفت و گفت همین برای زندگی من بس است. 

===


زندگی مان بالا و پایین می شود. روزهای خوش، ناکهان روزهای ناخوش، درد، گرفتاری، ابرهای سیاه. دعا می کنیم. کسی را می خوانیم. منتظر دیدن دست تغییر دهنده می مانیم. اگر این بار به ما رحم کنی، آدم می شویم، درست می شویم. راه دیگری می رویم. 

اما، اگر تغییری رخ دهد و گشایشی شود، باز به همان راه قبلی می رویم. قول و قرار یادمان می رود. 

ای انسان ها، سرکشی شما فقط علیه خودتان است. چرا نمی فهمید؟ گیرم که دو روزی با این خوشی دنیا خوش بودید. حق دیگری را پایمال کردید، ملتی دیگر را اسیر کردید، مال بدبختی را خوردید، تا چند ماه؟ چند سال؟ چقدر جا دارید برای انباشتن پول روی هم؟ کار قبلی ها را ندیدید؟ یا فکر می کنید که فقط شما زرنگ هستید و را ه فرار از مرگ را خواهید یافت؟ 

بلاخره می میرید.

۱۳۹۵ آبان ۳, دوشنبه

مسابقه فساد مالی. آفرین بر طراح و رهبران وقیح سیستم

تیتر امروز کیهان جالب است: اختلاس 8000 میلیلرد تومانی، و البته متن خبر خواندنی است. 

این رقم های فساد اقتصادی در هرجای دیگر دنیا بود، دولت و ... همه لااقل استعفا می کردند اما به برکت وقاحت سیستم و وقیح و وقیحان حاکم بر کشور، آقایان فقط همدیگر را رسوا می کنند بدون اینکه آب از آب تکان بخورد. فقط ارقام مسابقه اختلاس و فساد هر روز فربه تر می شود.


آنگاه آیا عجیب و دور از ذهن خواهد بود اگر مردم برای کلاهبرداری و خالی کردن جیب دیگران با هم مسابقه بدهند؟ آیا جز این است که مردم پا در جای پای بزرگان قوم خود می گذارند؟
شرم بر وقیح و وقیحان نظام حاکم باد. 

۱۳۹۵ مهر ۱, پنجشنبه

راه عدالت

روزگاری شده که من و ما را در موقعیتی قرار می دهند که بین کودک یمنی و کودک سوری یکی را انتخاب کنیم. طوری هدایت مان می کنند که چشم خودمان را بر روی یکی از بیدادها ببندیم و اصلا از آن خبری نگیریم. اگر در ایران باشیم، خبری از میلیونها مهاجر بدبخت و فلک زده سوری و بمباران های روسی نداریم، دلمان خوش است که امپراتوری پارسی دوباره احیا شده است و در قلب استراتژیک دشمن هستیم و ...
اگر عرب سنی باشیم، خبری از وحشیگری سعودی ها در یمن نداریم. تنها می دانیم که مجوس ها آمده اند تا رد درخشان صحابه را نابود کنند، ما هم در برابر آنها می ایستیم.

در این بین، کودک و زن و مرد یمنی و سوری قربانی می شوند، و ای کاش کشته شوند، که آواره می شوند و کار و خانه و شهر و روستایشان را از دست می دهند. 

از مسلمانی فقط چادری مانده و دشداشه ای و برقعی و قوانین قصاص و چرخیدنی در اطراف سنگی و قربانی و ...

اما خبری از "... وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى ..." نیست، که اگر خبری بود دشمنی با دیگری ما را از عدالت دور نمی کرد.

آنچه مانده است تعصب است و غلو. مانده ایم در قرن هفتم میلادی، ان هم در خشن ترین و بدوی ترین مدل ممکن.
یکی با شجاعت می گوید که آرزویش "سلف" است و برای آن خون می ریزد. یکی دیگر نمی گوید که آرزویش سلف است، اما اگر از او بپرسی که تصویر مطلوبت چیست، دقیقا همان تصویر را ارایه می دهد. آتش درگیری بین این صدها گروه "شبیه به هم و از هم متنفر" را هم دیگرانی که همیشه خود را بهتر از بقیه پنداشته اند تندتر می کنند.

عقل و اخلاق و علم هم جایی بین این صدها گروه ندارد. آروزی همه شان همان "سلف" است.




۱۳۹۵ شهریور ۲۸, یکشنبه

قاب

اینجا زیباست، پر از سبزی و شگفتی، پر از رودهای خروشان و عظیم. پر از کوه های بلند و برف گیر. اما تنها عکسی که سالهاست بکگراند مانیتور من است، عکس زیر است. هیچ چیزی برای من زیباتر از سینه کوه های شمال تهران نیست.


۱۳۹۵ شهریور ۲۵, پنجشنبه

پیام تسلیت

درپی درگذشت مادر حاج منصور ارضی، رهبر انقلاب پیام تسلیتی برای ایشان فرستادند.
===
دیگر از پرسیدن اینکه من اینجای دنیا چه می کنم و چرا اینجا هستم و ... و تکرار جواب های تکراری خسته شده ام.

کشوری ویران می شود، فرهنگ نداشته اش به یغما می رود، بیمارستانها پر از بیماران بدبخت است، کشاورزی نابود شده است، اعتیاد بیداد می کند، خوزستان تبدیل به شوره زار شده، فساد اقتصادی از بالا تا پایین مملکت را فراگرفته، فساد اخلاقی و تن فروشی عادی شده، کارگرها بیکار شده اند، امید مردم بر باد رفته، همه به فکر فرار هستند، تولید تعطیل شده، عمل زیبایی دماغ و لب رکورد دنیا را زده، ...

آن وقت حضرت عظما به منصور ارضی تسلیت می گوید. البته اگر ارضی و امثالهم نبودند، حصرت آقایی وجود نداشت.

۱۳۹۵ شهریور ۱۸, پنجشنبه

کم کم پاییز می آید

پاییز که می آید بادها جور دیگری می وزند. صدای بادی که در لابلای برگ ها می پیچد تغییر می کند. هوا بوی دیگری دارد.

امروز یک ساعتی در مسیر پشت خانه قدم زدم. یاد پیاده روی های طولانی دوران دانشجویی افتادم. همان هوا، همان صدای پرنده ها، همان خنکی باد. وقتی در روزهای پاییزی در طبیعت هستم، احساس می کنم که هر آن دلم فرو ریزد. حسی است همیشگی و غیرقابل وصف. 

  

۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

ضرر بلند مدت

این روزها و ماه ها دائما عبارت "محور مقاومت" را تکرار می کنند و می فرمایند که هر کاری در سوریه می کنیم برای حفظ محور مقاومت است و البته برای تامین امنیت کشور.

به گمانم اتفاقی که رخ داده و درگیری فعلی و تمام عیار ایران در سوریه در بلند مدت، تماما به ضرر همان محور مقاومت مورد نظر آقایان خواهد بود. روزهایی بود که اعراب سنی و شیعه برای حزب ا... لبنان احترامی قایل بودند و آن گروه را نماینده موفق اعراب در برابر اسراییل می دانستند. امروز از آن باور خبری نیست. هرچه که هست کینه است و نفرت از شیعیان لبنانی و ایرانی.  

تا هنگامی که سیاست مداران ما پیچیدگی فکری ندارند، همین رویه هر روز تکرار شده و خواهد شد.

۱۳۹۵ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

نابغه ریاضی دان همه کاره

نابغه ریاضی دان بی شرم حیا و مغز متفکر نظام مقدس می فرماید که باید توانایی ساختن "فلان چیز" در چهل و هشت ساعت را داشته باشیم.
 او همانطور که خودش می فرماید به دنبال "قدرت بازدارندگی" است. همان امری که برادر وکیل اش مدتها برای آن مذاکره کرد: "تضمین امنیتی" به نظام از سوی قدرت های جهانی. 

مغز متفکر این حرف ها را می زند و از آن سو مقام عظما دنبال فواید محسوس برجام است!!! 
انگار که اسراییلی ها و سعودی ها و امریکایی ها ابله هستند که اجازه دهند سرمایه ها به آن کشور فلک زده سرازیر شود و کار برای جوانان ایجاد شود و چرخ اقتصاد بچرخد (البته که هیچ وقت دل آنها برای ما نسوخته و نخواهد سوخت، اگر قرار است کاری شود، باید خودمان انجام دهیم).

نکته اینجاست که "قدرت بازدارندگی" امری نیست که بمب و اسلحه آن را تضمین کند، که اگر چنین بود روس ها در کمال امنیت قرار داشتند. بازدارندگی امری است که از داخل می روید، اقتصاد قوی، مردمان شادمان، نظم و انضباط سازنده، سلامت روحی روانی افراد جامعه و ...

تا دکتر جواد لاری-جانی و امثالهم برای همه امور ما تصمیم می گیرند وضع ما بهتر از این نخواهد بود.