۱۳۹۵ شهریور ۱۸, پنجشنبه

کم کم پاییز می آید

پاییز که می آید بادها جور دیگری می وزند. صدای بادی که در لابلای برگ ها می پیچد تغییر می کند. هوا بوی دیگری دارد.

امروز یک ساعتی در مسیر پشت خانه قدم زدم. یاد پیاده روی های طولانی دوران دانشجویی افتادم. همان هوا، همان صدای پرنده ها، همان خنکی باد. وقتی در روزهای پاییزی در طبیعت هستم، احساس می کنم که هر آن دلم فرو ریزد. حسی است همیشگی و غیرقابل وصف. 

  

۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

ضرر بلند مدت

این روزها و ماه ها دائما عبارت "محور مقاومت" را تکرار می کنند و می فرمایند که هر کاری در سوریه می کنیم برای حفظ محور مقاومت است و البته برای تامین امنیت کشور.

به گمانم اتفاقی که رخ داده و درگیری فعلی و تمام عیار ایران در سوریه در بلند مدت، تماما به ضرر همان محور مقاومت مورد نظر آقایان خواهد بود. روزهایی بود که اعراب سنی و شیعه برای حزب ا... لبنان احترامی قایل بودند و آن گروه را نماینده موفق اعراب در برابر اسراییل می دانستند. امروز از آن باور خبری نیست. هرچه که هست کینه است و نفرت از شیعیان لبنانی و ایرانی.  

تا هنگامی که سیاست مداران ما پیچیدگی فکری ندارند، همین رویه هر روز تکرار شده و خواهد شد.

۱۳۹۵ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

نابغه ریاضی دان همه کاره

نابغه ریاضی دان بی شرم حیا و مغز متفکر نظام مقدس می فرماید که باید توانایی ساختن "فلان چیز" در چهل و هشت ساعت را داشته باشیم.
 او همانطور که خودش می فرماید به دنبال "قدرت بازدارندگی" است. همان امری که برادر وکیل اش مدتها برای آن مذاکره کرد: "تضمین امنیتی" به نظام از سوی قدرت های جهانی. 

مغز متفکر این حرف ها را می زند و از آن سو مقام عظما دنبال فواید محسوس برجام است!!! 
انگار که اسراییلی ها و سعودی ها و امریکایی ها ابله هستند که اجازه دهند سرمایه ها به آن کشور فلک زده سرازیر شود و کار برای جوانان ایجاد شود و چرخ اقتصاد بچرخد (البته که هیچ وقت دل آنها برای ما نسوخته و نخواهد سوخت، اگر قرار است کاری شود، باید خودمان انجام دهیم).

نکته اینجاست که "قدرت بازدارندگی" امری نیست که بمب و اسلحه آن را تضمین کند، که اگر چنین بود روس ها در کمال امنیت قرار داشتند. بازدارندگی امری است که از داخل می روید، اقتصاد قوی، مردمان شادمان، نظم و انضباط سازنده، سلامت روحی روانی افراد جامعه و ...

تا دکتر جواد لاری-جانی و امثالهم برای همه امور ما تصمیم می گیرند وضع ما بهتر از این نخواهد بود.

۱۳۹۵ مرداد ۲۵, دوشنبه

باز هم منتظری و مجاهدین

من در این چند سال تقریبا تمام سخنرانی ها و نوشته ها و نظرات افراد گوناگون، موافق و مخالف، درباب داستان گروه مجاهدین و اعدام های دهه شصت را پیگیری کرده ام. 
یکی از قساوت می گوید و یکی از همدستی مجاهدین با صدام و ... 
یکی از خیانت می گوید و یکی از حق و حقوق زندانیان و ... 
یکی از ماجراهای سیاسی دهه شصت می گوید و یکی از ترورهای آنها و ...
یکی از دسیسه های حکومت می گوید و یکی از لاجوردی ها و ... 

=== 
صد البته زندانی حق و حقوقی دارد و هیچ کس را نباید بدون دلیل زندانی کرد و ... حقوق بشر و ...
اما من کمتر دیده ام که کسی از ظلم اصلی این گروه بگوید که نه به مردم عامه ایران بود و نه به نظام سیاسی ایران که به خود اعضای این گروه بود، آن وقت که آنها را در دنیای پرپیج و خم "سازمان" زندانی فکری می کردند. زندانی تمام عیار.  
این را که می نویسم، نه از خاطره گویی فلانی یاد گرفته ام و نه از تماشای فلان تیاتر پراحساس در فلان شهر اروپایی و نه از هزاران مصاحبه با مخالف و موافق آنها. 

آنچه می گویم به چشم خودم دیده ام و به گوش خودم شنیده ام و با پوست و گوشت خودم لمس کرده ام. 

ظلم اصلی به کسانی بود که به آنها گفته بودند اگر کسی حرف مخالف زد، انگشت در گوشت کن و حرف هیچ کس را گوش نده، فقط "سازمان"، درست محض آن است که برادر مسعود می گوید. 
کسی از این ظلم نمی گوید. 
آن سالها مد بود که بزنند و قتل عام کنند، این سالها مد است که از گورهای ناشناس خاوران و ... بگویند و برای اعدام های کثیف آن دوران مرثیه سرایی کنند. 
اما کسی پیدا نمی شود که بگوید قبل از آنکه اعضای مجاهدین در زندانها اعدام شوند و بمیرند، قبلا کشته ی سازمان شده بودند و آدم های بی اختیاری بودند که تمام فکر و عقیده شان همانی بود که "سازمان" دیکته می کرد، بدون ذرده ای قدرت تصمیم گیری، بدون ذره ای حق استقلال فردی. اعضای سازمان، همچون مسخ شدگان، مهره ای بودند برای مانورهای عجیب و غریب سازمانی ایدئولوژی زده ی فرد محور که معلوم نبود چه می خواهد و برنامه اش چیست. اعضا و هواداران "تمام" زندگی خودشان را فدا کردند تا "او" هرچه می خواهد بکند.
زندان فکری سازمان آنقدر عمیق و تاریک است و بود که مثلا در تمام این سالهای طولانی کسی جرات پرسیدن اینکه برادر مسعود کجاست را نداشت و البته کسی از طرف کادر رهبری هم خود را ملزم نمی دانست که پاسخ دهد. اگر هم حرفی بود همان حرف های پوچ و شعارهای همیشگی و یک طرفه بود.

کسی از آن ظلم عظیم نمی گوید و یاد نمی کند.

۱۳۹۵ مرداد ۱۱, دوشنبه

شگفتی کویرها

کویرها و دشت های خشک سرشار از زیبایی هستند. کویر مرکزی ایران یکی از زیباترین و پرساختارترین آنهاست. 

گوگل-زمین را باز کنید و روی این نقطه زوم کنید:
35 05 55 N, 55 35 46 E
این نقطه را دوست خوبم بهمن ضرابی به من نشان داده است.

شگفتی!


این ساختار فوق العاده در دشت کویر واقع شده است. 
این ساختار معادل فضای حالت یک نوسانگر در فضای فیزیکی چاه پتانسیل دوتایی است!!! شکل پایین:

در شگفتم که چه مکانیزمی باعث ایجاد این ساختار شده است. 

۱۳۹۵ مرداد ۵, سه‌شنبه

بیچاره بدن بی رمق وطنم

غارت.
همین یک کلمه کافی است برای توصیف حال روابط اقتصادی ما ایرانیان.

این سرتیتر اخبار دلیل این نوشته بود: "دولت ایران 'یارانه ۵۰ نماینده مجلس را قطع کرد".

این روزها و ماه ها و سالهای نکبت، شنیدن و خواندن اخبار اختلاس های هزاران میلیارد تومانی و حقوق و مزایای ده ها و صدها میلیون تومانی امری عادی شده است. 
البته این ماجرا مختص امروز و امری جدید نیست. سالها و دهه هاست که این امر جریان دارد و بنیان کشور ما را نابود کرده است. انچه جدیدتر است، بسط و توسعه این رفتار نزد اکثریت جامعه است. از خرده پا گرفته تا رییس بانک و وزیر و وکیل که احتمالا شرح وظیفه آنان محافظت از حقوق مردم است.

همه دنبال آن هستند که "سهم و حق" خود را بستانند. اینکه حق هر کسی هم چقدر است و دلیل آن حق چیست، امری است که بر عهده تشخیص صاحب حق است! 

انگار که همه تشخیص داده اند و متفق القول هستند (احتمالا تنها موردی که همه بر سر آن توافق دارند) که منبعی به نام "وطن" وجود دارد که من و ما باید سهم خودمان را از آن بستانیم. هر کس به فراخور خود، آنکه رییس بانک است هزاران میلیارد تومانی، آنکه کارمند شعبه بانک است با رشوه های میلیونی، آنکه شرکتی دارد با کثافتکاری های مهندسی، آنکه پزشک است با هزار راه و روش نکبت بار و ... آنکه دانشجوی خارج کشور است با ارز دانشجویی و آنکه زمینی دارد با برداشت آب بیشتر از چاه، آنکه معلم است با نگاه به جیب شاگرد، و ... انگار که این لیست سیاه را انتهایی نیست.

اقتصاد ما مبتنی بر یک اصل است: غارت. غارت کن و بار خود را ببند. هرچه زودتر و بیشتر، بهتر. 
کسی هم جلوی تو نخواهد ایستاد. هر که هم ایستاد، قیمتی دارد، آن را پرداخت کن، او همراه تو خواهد بود.

اخلاق و حلال و حرام و وطن پرستی ... این ها همه حرف مفت است، برای خر کردن مردم احمق، برای چاپیدن بیشتر. 
وقتی دیگری "سهم" خود را گرفته، من چرا باید مانند موجودات بی دست و پا و چلفتی بنشینم و شاهد تضیع حق ام باشم؟ من هم کاری می کنم و به دنبال سهم خود خواهم رفت. هرقدر هم که سواد ("مدرک") و موقعیت ام بهتر باشد، بهتر می توانم حق و سهمم را بگیرم.



پی نوشت: مانند همیشه باید آشکارا بگویم که قطعا منظورم از "همه"، همه ی افراد جامعه مان نیست. منظور من اکثریت آدم هایی است که اخبار آنها را مستقیم و بدون واسطه می بینم و می شنوم، وگرنه در جامعه ما هم افراد سالم و پاک هستند، اما آنها از چرخه های قدرت و ثروت قطعا بیرون هستند و تاثیری در آن ندارند.

  

۱۳۹۵ مرداد ۱, جمعه

فرانسه، آلمان، ترکیه، عراق، سوریه، تونس، مصر، امریکا، ... همه جا

این روزها موضوع تروریسم در اروپا و امریکا موضوعی داغ است. حملات مکرر نیروهای امنیتی و اطلاعاتی را به شدت مشغول کرده است و از هر سو تحلیلی شنیده می شود. از ترامپ گرفته تا راستگراهای اروپایی.

آنچه برای من جالب و البته دردناک است فقدان آینده نگری درباره این نوع رفتارها و گروه هاست. من تا به امروز تحلیل عمیقی ندیده و نخوانده ام که "چه باید کرد؟". هرآنچه بوده داستان بگیر و ببند و رفتار امنیتی بوده که البته لازم است، اما راه چاره نیست.
اگر سیاستمداران و قدرتمندان اروپایی و امریکایی بخواهند که این مشکل را حل کنند و جامعه خود را از تهدید دور کنند چه باید بکنند؟ 
و آیا اصولا آنها در باطن علاقه ای دارند برای حل ریشه ای این مشکل و یا فقط تظاهر می کنند؟
به گمانم این معضل راه حل کوتاه مدت و عمیق ندارد. احتمالا روش های اطلاعاتی-امنیتی بهترین گزینه هستند. اما در طولانی مدت باید چه کرد؟ چگونه و با چه روشی باید سراغ تندروی های مذهبی رفت؟ آنچه که من شاهدش بوده ام جوابگوی این پدیده نیست.  

۱۳۹۵ تیر ۲۹, سه‌شنبه

آشوب گسترده

گمان کنم که تعریف آشوب در حوزه زمان را می دانم. خدا کند که چنین باشد، چون چندین سالی از زندگی خودم را در این زمینه سپری کرده ام :)
چند سالی بود که پرسشی در ذهن داشتم درباره معنی دقیق آشوب گسترده (Spatiotemporal Chaos). یکی دوباری با استاد خوبی که در ویرجینیاتک داشتم (Mark Paul) و از او بسیار آموخته بودم، درباره اش صحبت کرده بودم. اما جواب خوب و دقیقی نگرفته بودم. 
امروز بخت یارم بود. مقاله ای یافتم که در آن تعریف دقیقی از آشوب گسترده ارائه شده بود. اگر علاقمند هستید که جزئیات را آن را بدانید، این مقاله را بخوانید.
اما پاسخ کوتاه چنین است: 
فرض کنید میدان پیوسته ای داریم. آشوب گسترده در این میدان چنین تعریف می شود (شاید تعاریف دیگری هم وجود داشته باشند):
یک) میدان در همه نقاط منفرد، در حوزه زمان آشوبناک باشد،
دو) هنگامی که فاصله دو نقطه به بی نهایت میل می کند، مقدار تابع "اطلاعات دوسویه" بین دو نطقه به صفر میل کند. 

پی نوشت: 
مقدار تابع "اطلاعات دوسویه"، نشانگر میزان اطلاعاتی است از رفتار آماری یک متغیر تصادفی که با مشاهده رفتار یک متغیر تصادفی دیگر کسب می شود.

   


۱۳۹۵ تیر ۲۳, چهارشنبه

آیا او واقعا هست؟ آب کم جو تشنگی آور بدست

ایمان دارم که سئوال داشتن همیشه شرط لازم برای جلو رفتن است. 
اگر می خواهید دانشجوی دکتری شوید، ببینید که آیا سوالی دارید که مدتهاست مغزتان را مشغول کرده است؟ اگر می خواهید فرزندان و یا دانش اموزان خود را سر شوق بیاورید، ذهن پویای آنها را تشویق به پرسیدن کنید. اگر جواب ها را مفت و مجانی در دسترس آنها بگذارید کسل و بی انگیزه می شوند، آخر سر هم قدر هیچ چیزی را هم نخواهند دانست.

====

این روزها و ماه ها پرسشی ذهنم را سخت درگیر کرده است:

آیا واقعا امام زمانی وجود دارد یا اینکه او خلق شده ذهن و خواست انسان هایی است که از کثافتکاری های دنیای اطرافشان عاصی و خسته شده اند، اما چاره ای نمی یابند؟
دراین باره و در تمام این سالها آنچه هر چه شنیده ام و خوانده ام کمتر دلیل عقلی و روشن و سالمی یافته ام. هرچه بوده روایات و نقل قول هایی بوده که در صحت آنها تردید وجود دارد و اگر کسی به دیده ی موشکافانه به آنها بنگرد (و اتفاقا اگر اصول ارایه شده در "همان تعالیم" را برای بررسی صحت آنها بکار برد) کمتر چیزی دستگیرش خواهد شد.

این سوال بخصوص بعد از خواندن کتاب طباطبایی، "مکتب در فرايند تکامل"، برایم جدی تر شده است. کتابی است که خواندنش برایم جذاب و پرثمر بود و خواندن آن را توصیه می کنم.


۱۳۹۵ تیر ۱۷, پنجشنبه

اگر و اگر

اگر روز رستاخیزی باشد و حساب و کتابی، وضعم خراب است،
اگر روز رستاخیزی در کار نباشد و مرگ پایان کارم باشد، باز هم وضعم خراب است و کلاهم پس معرکه.

می بینید؟ نه دنیا، نه آخرت. در سن چهل سالگی.