۱۳۹۵ مرداد ۱, جمعه

فرانسه، آلمان، ترکیه، عراق، سوریه، تونس، مصر، امریکا، ... همه جا

این روزها موضوع تروریسم در اروپا و امریکا موضوعی داغ است. حملات مکرر نیروهای امنیتی و اطلاعاتی را به شدت مشغول کرده است و از هر سو تحلیلی شنیده می شود. از ترامپ گرفته تا راستگراهای اروپایی.

آنچه برای من جالب و البته دردناک است فقدان آینده نگری درباره این نوع رفتارها و گروه هاست. من تا به امروز تحلیل عمیقی ندیده و نخوانده ام که "چه باید کرد؟". هرآنچه بوده داستان بگیر و ببند و رفتار امنیتی بوده که البته لازم است، اما راه چاره نیست.
اگر سیاستمداران و قدرتمندان اروپایی و امریکایی بخواهند که این مشکل را حل کنند و جامعه خود را از تهدید دور کنند چه باید بکنند؟ 
و آیا اصولا آنها در باطن علاقه ای دارند برای حل ریشه ای این مشکل و یا فقط تظاهر می کنند؟
به گمانم این معضل راه حل کوتاه مدت و عمیق ندارد. احتمالا روش های اطلاعاتی-امنیتی بهترین گزینه هستند. اما در طولانی مدت باید چه کرد؟ چگونه و با چه روشی باید سراغ تندروی های مذهبی رفت؟ آنچه که من شاهدش بوده ام جوابگوی این پدیده نیست.  

۱۳۹۵ تیر ۲۹, سه‌شنبه

آشوب گسترده

گمان کنم که تعریف آشوب در حوزه زمان را می دانم. خدا کند که چنین باشد، چون چندین سالی از زندگی خودم را در این زمینه سپری کرده ام :)
چند سالی بود که پرسشی در ذهن داشتم درباره معنی دقیق آشوب گسترده (Spatiotemporal Chaos). یکی دوباری با استاد خوبی که در ویرجینیاتک داشتم (Mark Paul) و از او بسیار آموخته بودم، درباره اش صحبت کرده بودم. اما جواب خوب و دقیقی نگرفته بودم. 
امروز بخت یارم بود. مقاله ای یافتم که در آن تعریف دقیقی از آشوب گسترده ارائه شده بود. اگر علاقمند هستید که جزئیات را آن را بدانید، این مقاله را بخوانید.
اما پاسخ کوتاه چنین است: 
فرض کنید میدان پیوسته ای داریم. آشوب گسترده در این میدان چنین تعریف می شود (شاید تعاریف دیگری هم وجود داشته باشند):
یک) میدان در همه نقاط منفرد، در حوزه زمان آشوبناک باشد،
دو) هنگامی که فاصله دو نقطه به بی نهایت میل می کند، مقدار تابع "اطلاعات دوسویه" بین دو نطقه به صفر میل کند. 

پی نوشت: 
مقدار تابع "اطلاعات دوسویه"، نشانگر میزان اطلاعاتی است از رفتار آماری یک متغیر تصادفی که با مشاهده رفتار یک متغیر تصادفی دیگر کسب می شود.

   


۱۳۹۵ تیر ۲۳, چهارشنبه

آیا او واقعا هست؟ آب کم جو تشنگی آور بدست

ایمان دارم که سئوال داشتن همیشه شرط لازم برای جلو رفتن است. 
اگر می خواهید دانشجوی دکتری شوید، ببینید که آیا سوالی دارید که مدتهاست مغزتان را مشغول کرده است؟ اگر می خواهید فرزندان و یا دانش اموزان خود را سر شوق بیاورید، ذهن پویای آنها را تشویق به پرسیدن کنید. اگر جواب ها را مفت و مجانی در دسترس آنها بگذارید کسل و بی انگیزه می شوند، آخر سر هم قدر هیچ چیزی را هم نخواهند دانست.

====

این روزها و ماه ها پرسشی ذهنم را سخت درگیر کرده است:

آیا واقعا امام زمانی وجود دارد یا اینکه او خلق شده ذهن و خواست انسان هایی است که از کثافتکاری های دنیای اطرافشان عاصی و خسته شده اند، اما چاره ای نمی یابند؟
دراین باره و در تمام این سالها آنچه هر چه شنیده ام و خوانده ام کمتر دلیل عقلی و روشن و سالمی یافته ام. هرچه بوده روایات و نقل قول هایی بوده که در صحت آنها تردید وجود دارد و اگر کسی به دیده ی موشکافانه به آنها بنگرد (و اتفاقا اگر اصول ارایه شده در "همان تعالیم" را برای بررسی صحت آنها بکار برد) کمتر چیزی دستگیرش خواهد شد.

این سوال بخصوص بعد از خواندن کتاب طباطبایی، "مکتب در فرايند تکامل"، برایم جدی تر شده است. کتابی است که خواندنش برایم جذاب و پرثمر بود و خواندن آن را توصیه می کنم.


۱۳۹۵ تیر ۱۷, پنجشنبه

اگر و اگر

اگر روز رستاخیزی باشد و حساب و کتابی، وضعم خراب است،
اگر روز رستاخیزی در کار نباشد و مرگ پایان کارم باشد، باز هم وضعم خراب است و کلاهم پس معرکه.

می بینید؟ نه دنیا، نه آخرت. در سن چهل سالگی.


۱۳۹۵ تیر ۱۵, سه‌شنبه

جابجایی

آمدیم این طرف آمریکا! نه آنجاهایی که همه می روند. جایی که کمتر کسی می آید. 
خبر کوتاه است، امیدوارم که خیر باشد برایمان.



۱۳۹۵ خرداد ۲۴, دوشنبه

اسفنج

بیست سال قبل زمانی که سال اول دانشگاه را تمام کرده بودم، در اولین تابستان دانشگاه، کتاب جنگ و صلح را خواندم. کتابی است کم نظیر که خواندش از واجبات است. 
تولستوی مثال عالی درباره ارتش پیروز فرانسه و جامعه شکست خورده روسیه می گوید. او جامعه روسیه را تشبیه به اسفنجی می کند که تمام قدرت ارتش پیروز را می مکد و آن را از درون خالی می کند. فرانسه پیروز است، اما در واقع به قیمت نابودی خودش بر روسیه پیروز شده است.

داستان امریکا در خاورمیانه شاید بی شباهت با مثل تولستوی درباب فرانسه و روسیه نباشد. امریکا پیروز میدان جنگ بود. اما خاورمیانه توان امریکا را مکیده است. امریکای امروز نمی داند که چه باید بکند.
دو شب قبل یک افغان-امریکایی که در نیویورک متولد شده است، چهل و نه نفر را در یک گی کلاب به رگبار می بندد و می کشد، پنجاه و سه نفر را هم زخمی می کند. 
جشن و پایکوبی ترامپ و جمهوریخواهان است. هیلاری کلینتون هم حرف های تکراری خودش را می زند. 
عامه مردم کم سواد امریکا تهییج شده اند. فکر می کنند با بمب افکن های غول پیکر خودشان می توانند مشکل را حل کنند. غافل از آنکه مشکل خود آنها هستند که آمدند و تمام منطقه را به آشوب کشیدند. 
نه با رفتن شان مشکل حل می شود (آنچه اوباما چند سال قبل فکر می کرد که راه حل است)، نه با ماندن شان مشکل کمتر می شود. گره ای که آنها در منطقه زده اند، به این زودی ها و به این آسانی ها حل نمی شود.

اسفنج خاورمیانه تا توان امریکا را نفرساید سیراب نمی شود.








۱۳۹۵ خرداد ۲۱, جمعه

هیولا: ... و آنگاه خود را نیز فرو می بلعد

"مراتب و معیارها"

مراتب و معیارهای انسانی را به کناری نِه 
آن سیم شرافت و انسانیت را از لحن بینداز 
و گوش فرادار که چه اصوات ناموزونی خواهی شنید 
در این حال، هر چیزْ خود را در قدرت خلاصه می کند 
و قدرت به اراده بدل می شود 
و اراده به اشتها و شهوتِ بی انتها میل می کند 
و شهوت گرگی است جهانگیر 
که وقتی چنین مجهز به دو سلاح قدرت و اراده گردید 
بی گمان جهان را لقمۀ خود می کند 
و آنگاه خود را نیز فرو می بلعد.

ویلیام شکسپیر 


Take but degree away, untune that string,
And, hark, what discord follows! each thing meets
In mere oppugnancy: the bounded waters
Should lift their bosoms higher than the shores
And make a sop of all this solid globe:
Strength should be lord of imbecility,
And the rude son should strike his father dead:
Force should be right; or rather, right and wrong,
Between whose endless jar justice resides,
Should lose their names, and so should justice too.
Then every thing includes itself in power,
Power into will, will into appetite;
And appetite, an universal wolf,
So doubly seconded with will and power,
Must make perforce an universal prey,
And last eat up himself.

William Shakespeare 


این قطعه از بدایع حکمت شکسپیر است که سرنوشت تاریخ را در صورت میل کردن به ابتذال و فساد به زیباترین و منطقی ترین وجه رقم زده است وقتی معیارهای اخلاقی و انسانی از لحن افتاد و هر سیمی برای خود نواخت و هرکس تنها در سودای خود بود طبیعتاً همه به دنبال کسب مال و قدرت می روند و هر کس با هرکس رقیب و دشمن می گردد و قدرتها به اراده ها و اراده ها به شهوات بدل می شود و انسانها چون گرگ یکدیگر را می درند و در پایان خود را نیز نابود خواهند کرد. این است خلاصۀ کتاب "سقوط غرب" اثر اشپنگلر آلمانی که در سال ١٩١٧ به طبع رسید و این است علت سقوط امپراتوری روم و این خواهد بود سرنوشت ما اگر معیارها را چنین از لحن بیندازیم. 

برگرفته از کتاب "در قلمرو زرین" شعر از ویلیام شکسپیر ترجمه و توضیح: حسین الهی قمشه ای


پی نوشت: 
چندین سال قبل حسین الهی قمشه ای، که خداوند حفظش کند، سخنرانی کوتاهی داشتند درباب هیولای Corporation ها. امروز که این ترجمه از ایشان دیدم باز هم یاد ان سخنرانی افتادم. 
اگر در امریکا زندگی کنید و نسبت به اطراف خود حساس باشید و اخبار اقتصادی را دنبال کنید، خواهید دید که هیولای شرکت های بزرگ به جان همه افتاده، تا جایی که آنها نهایتا خود را هم خواهند خورد و تا نابودی همه چیز، از حرکت خود باز نخواهند ایستاد.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۴, جمعه

سفر به قلب امریکا

باید اعتراف کنم که از هفت سال قبل که به این کشور آمده ام، دیدم بازتر شده است. زمانی که ایران بودم اهل دنبال کردن مسایل روز دنیا بودم، اما شعاع دسترسی اطلاعاتی ام بسیار کمتر بود، بعلاوه فضای تفکر مانند اینجا باز نبود. اگر تحلیلی می خواندم یا ترجمه ای بود نسبتا قدیمی و یا نقل قولی بود دست چندم. (با وجود این همه منبع پرارزش آنلاین، فقر اطلاعاتی هنوز هم در ایران بیداد می کند، شاید بخاطر محدودیت های اعمال شده که عادت اینترنت گردی مردم عادی را شکل داده و یا بخاطر نبود سواد واقعی زبان و یا بخاطر علاقه وافر مردم ما به مهملات کشکولی که این روزها فضای آنلاین ما را اشغال کرده است.)
آنچه آن روزها می خواندم و لذت می بردم هنوز هم دغدغه ی ذهنم هستند: فرایندها و پروسه های سیاست و اقتصاد ورشکسته شرق و غرب سرمایه داری، انسان و انسانیت و ...

چند روزی در سفری بی نظیر بودیم. مناطق فوق العاده زیبایی در نوادا، آریزونا و یوتا را دیدیم.






از راه تاریخی I-66 عبور کردیم.
در شهری کوچک و زیبا بر سر آن راه تاریخی، در ذهنم مرتب داستان "خوشه های خشم" تکرار می شد. داستان سختی های بی پایان یک خانواده ی امریکایی برای رسیدن به بهشت موعود در کالیفرنیا و پیدا کردن کار در مزارع آباد آنجا.



و بخش پایانی سفر دیدن جنون آدم هایی که بود که با پای خودشان می آمدند و دلارهای خود را در چشم برهم زدنی در قمار می باختند. آدمهایی که سیستم سرمایه داری آنها را برده خود کرده است. آدمهایی از همه جای دنیا، از چین و روسیه و مکزیک و ...
و برجهای بلندی که به قیمت حماقت مردم ساخته می شوند و سرمایه هایی که هر روز بیشتر می شود. هیولایی که می تازد و تا تمام داشته های زمین را نخورد متوقف نخواهد شد.


اگر حوصله ای بود برای دیدن و شنیدن تحلیلی از این فضای عجیب تمدن هیولایی امریکا، این مجموعه مصاحبه با نوام چامسکی را ببینید.






۱۳۹۵ فروردین ۲۸, شنبه

بازگشت

ننوشتن فقط بخاطر تنبلی است و لاغیر. کار زیاد فقط بهانه است.
دیشب دنبال عکسی بودم که قبلا در نوشته هایم از آن استفاده کرده بودم، حدود پنج سال عقب رفتم و نوشته های چند سال اخیرم را مروری سریع کردم. دیدم که آرشیو خوبی از آنچه در ذهن داشتم و دارم است، به خودم نهیب زدم که چرا این مدت تنبل شده ام. این نوشته ها اگر فقط آرشیوی برای خودم باشد هم چیز خوبی است.

یکم: بعد از بازگشت از ایران حدود سه هفته پست داک بودم، دانشگاه راتگرز. پروژه خوب و عالی بود، استاد سرپرست هم انسان شریفی بود (Enrique Curchitser)، اما شهری که دانشگاه در آن بود افتضاح بود. ناامن، کثیف، قدیمی و بسیار گران. من هم از پست داک بودن خسته شده بودم. تجربه ی اولم دردناک بود. من هم کم و بیش از سن پست داک بودنم گذشته بود. اگر در دام آن می افتادم باید سالیانی در آن صبر می کردم. دلم کار واقعی تری می خواست.

دوم: نزدیک بود که قرارداد خانه ای را امضا کنم و مستقر در حوالی قابل تحمل تر New Brunswick NJ شویم که تلفن زنگ زد. خانم Dean دپارتمان بود. پیشنهاد کاری در Northern Virginia College. دری را خداوند باز کرد که بابت آن شاکرم. از شهر دانشگاهی راتگرز متنفر بودم و خدا می داند که اگر به آنجا می رفتیم چقدر اذیت می شدم.

سوم: نزدیک به اواخر ترم اولی است که مشغول تدریس هستم. کار سخت و پرمسئولیتی است. چهار کلاس مختلف تدریس می کنم (سه عنوان). دانشجوها بهترین نیستند اما در بین آنها باهوش پیدا می شود. آنهایی که کار می کنند نوعا آدمهای یخته تر و بهتری هستند. در مجموع دانشجویان مودب هستند، همان گوهری که سالهاست در ایران کم پیداست.
محیط کالج درجه چندم اینجا را با دانشگاه خراب شده شریف خودمان که مثلا بهترین در نوع خودش بود، مقایسه می کنم و فقط افسوس می خورم که چگونه بهترین روزهای عمرمان را قوانین مهمل و اساتید و کادر دانشگاه تباه کردند. دیوانه خانه ای بود که در وصف نمی گنجد.

چهارم: سه روز راهی وین شدیم. چه شهری! درباره آن بیشتر خواهم نوشت. 
مشاهده ای از محل زندگی و کار آخرین پادشاه اتریش: ایشان کار روزانه را پنج صبح شروع می کرده، ناهار روزانه اش را پشت میزش می خورده و در تمام عمر فقط یک زن رسمی داشته که از زیباترین زنان روزگارش بوده. مقایسه بفرمایید با شاهان قاجار هم دوران. حرمسرایی که تعداد زنانش نامعلوم بوده، پادشاهی که ملیجک و کریم شیره ای همنشینانش بوده اند و داستان سرسره های حرم و ... بذل و بخشش های بی حساب و کتاب. 




۱۳۹۴ اسفند ۷, جمعه

در حاشیه انتخابات

امروز روز انتخابات در ایران است. چند وقتی است اتفاقات را نظاره گرم. امروز چند فیلم از صف های رای گیری دیدم و شعارهای مردم را گوش دادم.
قدرت جماعت اصلاحات در تهییج و برانگیختن مردم بی نظیر است. آنها همانند سال پنجاه و هفت می دانند که با چه فرکانسی بزنند تا مردم رقصان شوند.
در مقابل آنها، جماعت محافظه کار مذهبی استاد زد و بندهای پشت پرده و دسیسه چینی هستند، آنها خوب می دانند که در طولانی مدت چگونه از تهییج برانگیخته مردم سوء استفاده کنند.

انقلاب ایران را همین طیف اصلاح طلبان تهییج کردند، اما کام دل را محافظه کاران گرفتند. خرداد هفتاد و شش و نکبت هشتاد و هشت هم نمونه های دیگری هستند.

مردم ایران هم گرفتار این دو طیف پلید شده اند و تا این گونه مردم هستند، همین بلا مکرر بر سرشان خواهد آمد.

=======================

به هر دو لیست رای بدهید. تکرار می کنم: به هر دو لیست.
===> فقط مراقب باشید که لیست حتما همراه تان باشد، چون باید اسامی کسانی را بنویسید که یا اصلا نمی شناسیدشان و یا احتمالا کم می شناسید.

حافظه آدمیزاد هم که خیلی خوب نیست.

تکرار می کنم: هر دو لیست، کامل.