۱۳۹۳ مرداد ۱۲, یکشنبه

موسی بر آب

در این چند هفته که سبوعیّت به اوج رسیده و هر کسی برای خودش طرفی را گرفته و همه نوع گزارش و سخنی گفته شده، چند کلمه زیر بیش از همه بر دلم نشست:

۱۳۹۳ مرداد ۱, چهارشنبه

خوش به حال مرده ها

خوش به حال آنهایی که مرده اند.

چند دقیه قبل گزارش کوتاه DW از شهر نکبت زده غزه را می دیدم. 
زنی که کیسه ای را روی سرش حمل می کرد جلوی دوربین آمد، صورتش همانند اسکلتی بود که پوستی بر آن کشیده بودند، انگار مرده ای سخن می گوید، زن می گفت: 
We are fasting, we have nothing to eat
صورت و دستهای استخوانی اش و همین یک جمله اش برای کسی که هنوز انسان است، کافی بود.

۱۳۹۳ تیر ۱, یکشنبه

شش ماه تمام

شش ماه خیال پردازی و بازی با کلمات کم کم رو به پایان است. همان خواهد شد که قبلا بود.

مشکل ما شرقی ها و بخصوص ایرانی ها این است که مذاکره را با توهمات خودمان گره می زنیم و با "ایشالا ماشالا" کردن دنبال هدف "از این ستون به اون یکی فرج هست" می دویم. غافل از اینکه اون غربی طرف مذاکره از روز اول می داند که چه می خواهد و دنبال توهم خودش و یا ملت محمدی یا کورووشی خودش نیست. او از روز اول شش ماه قبل که نه، از 12 سال قبل گفته 100 تا سانتریفوژ سهمیه ی شما جهان سومی های بدبخت بی نظم افراطی عربده کش است. حالا ما بالا برویم، پایین بیاییم این 100 تا تبدیل به 20000 نمی شود، چه جلیلی مذاکره کند و خطابه بخواند، چه ظریف انگلیسی حرف بزند و پاورپونیت نشان دهد و چه بعدی ها.

۱۳۹۳ خرداد ۲۸, چهارشنبه

دنیای نکبتی است. پر از کثافت و فقر و درد و رنج

عکس هایی هستند که در تاریخ می مانند و برای من و شاید بعضی های دیگر تبدیل به معیار و سنجه ای می شوند.

یکی از آنها را وقتی خیلی نوجوان بودم در بین صفحات یکی از کتابهای پدرم پیدا کردم. عکسی بود بریده شده از یک صفحه روزنامه، احتمالا جایی در آفریقای قحطی زده، زنی سیاه با سینه ای خشکیده که طفلی از سینه اش آویزان بود و سینه خشکیده را می مکید. عکس دردناک بود. شاید هنوز هم عکس و آن کتاب در کتابخانه پدری باشد.
آن درد دوران نوجوانی امروز دوباره تازه شد با دیدن این عکس.


دنیای نکبتی است. پر از کثافت و فقر و جهل و درد و رنج.
"دینداران" و بی دینان صاحب پول و نفت و دلار و طلا و الماس و زمین و ملک و ... همه به دنبال کثافتکاری ها و آدم کشی ها و نسل کشی های خودشان هستند. مردم عادی هم در این میانه بدنیا می آیند، بدون اینکه خود بخواهند، زندگی پر از درد و گرفتاری خود را  دارند و با رنج می روند و می میرند.

اگر خدایی هست، روزی یقه اش را خواهم گرفت و بازخواستش خواهم کرد برای این همه درد و رنج و بدبختی.

  

۱۳۹۳ خرداد ۱۷, شنبه

پناه بردن به مار غاشیه

در هنگام اسقلال شبه قاره هند بین علما و عظمای مسلمان اختلاف نظر ایجاد می شود که آیا ما با این "نجس" ها بمانیم یا برویم و برای خودمان "پاکستانی" درست کنیم. نهایتا ایده پاکستان برای پاک های دنیا پیروز می شود و شبه قاره چند تکه می شود و ... و جنگ و آوارگی ملیونها نفر و ترک خانه و کاشانه هزار ساله و ...
سال ها می گذرد و این روزها لشکر "طیبه" از خاک پاک پاکستان نقاب بر صورت می زند و فرماندهان محلی طالبان افغانستان را حلق آویز می کند چرا که اهمال کرده اند و به اندازه کافی در روند انتخابات اخلال نکرده اند ...

نجس/ پاک/ پاکستان/ لشکر "طیبه" پاکستان/ ... و موج نجس و پاک و طیب و طاهر همه جای دنیا را گرفته، ورژن اسلامی، مسیحی، یهودی، بودایی.

۱۳۹۳ خرداد ۴, یکشنبه

جماعت خرمذهبی خدا ندارد، از چه باک دارد؟

یکم:
چند سال قبل که تازه به ولایت اتازونی آمده بودم، معلم حل  تمرین خانم استاد جوانی بودم که به سرعت فهمیدم یهودی است. آدم لیبرالی بود، هرچند همیشه سمپات اسراییل بود. با هم خوب بودیم و هر از گاهی گپی می زدیم و از هر دری بحثی می کردیم. خانم همسر هم با ایشان رابطه خوبی داشتند و گهگداری همدیگر را در کافی شاپی می دیدند و ... چند باری هم مهمانی های تولد و "شبّت" شان را رفته بودیم.
تا اینکه خانم استاد که اتفاقا جمالاتی هم داشتند و دارند، با یکی از استادهای دپارتمان زبان فرنگی که یک یهودی دوآتشه وعرق چین بر سر هستند ازدواج کردند.
در این مدت تغییرات خانم استاد را مشاهده کرده ایم. از موجودی دوست داشتنی به موجودی صد آتشه مذهبی و ارتدوکس تبدیل شدند و کم کم سروکله کلاه گیس هم پیدا شد (زنان یهودی طبق شرع باید موهای خود را بپوشانند، اما کلاه شرعی آنها استفاده از کلاه گیس است ...) و جوراب های سیاه و آستین های بلند و لباس های غریب!!! ظواهر به کنار، لیبرال منشی هم بر باد رفت و جایش را باورهای ارتدوکس گرفت. اسراییل کشوری صد در صد دموکرات شد و ... چشم بر آن عرب بدبختی که در آنسوی دیوار زنده بگور شده بود بسته شد و اسراییل ارض مقدس خداداده ای شد که ملک طلق بود.

دوم:
سالهای آخر خاتمی بود که تحلیلی شنیدم که شرایط ایران رو به "طالبانی" شدن است. رفتارهای شل و بی بخار خاتمی (نمونه اش اینجاست +) و حمایت های آشکار خامنه ای به تندروهای ولایت مدار چنان فضایی داده بود که همه امور را در کنترل گرفته بودند و فریادشان "هل من مزید" بود. داستان کوی دانشگاه و روزنامه خبیثه کیهان و ... ماجرای هر روزمان بود.
خاتمی رفت و آوار بر سرمان فروریخت. آن شد که همه دیدند. اما همه چیز آمدن و رفتن نکبت ا.ن نبود. نکبت اصلی شکل گرفتن و محکم شدن نطفه طالبانیسم ایرانی و شیعی بود. جریانی که همه چیز را در خود می بلعید و حتی بزرگان دینی در صورت کمترین مخالف با آن یارای گفتن و آشکار کردن مخالف شان نداشتند. این جریان هر روز قوی تر شد و سر دسته های آن مداحان عربده کش دستگاه ولایت بودند. خامنه ای در تمام این سالها این جماعت را همچو سگ دستی خود می دید که می تواند آزادش بگذارد تا برایش لاشه بیاورد (تا باشد که خودش قربانی اش شود).
این جماعت هر روز سازی نو سر کردند و اسلام خود را ساختند و هر بزکی را پاک کردند. منظورم از بزک چیست؟ بزک آن کاری بود که جماعت اسلامی در برابر جماعت مارکسیست کرده بودند و اسلام شان را از کمی تر و تمیز کرده بودند و مرتب می گفتند که فلان حدیث جعلی است و فلان آیه منظورش چیست و ... آن روزها حرف های شیک و دهن پرکن مارکسیست ها طرفدار زیاد داشت و برای جانماندن از مارکس لازم بود که اسلام نوین و شیک تری ارائه شود. مطهری و شریعتی تمام تلاش خود را کردند. اما این روزها خبری از مارکس نیست (البته کم کم و متاسفانه دوباره در حال ظهور است)، بنابراین هر حرف مفتی می شود گفت و هر چرندی را به ضرب و زور منبر و رادیو و تلویزیون می توان در کله مشتری های دیروزی فرو کرد. مشتری های معدود و کم تعداد جوان را هم اگر از روز اول با شدیدترین ایدئولوژی بمباران کنند، برایشان هارتر و وحشی تر و مطلوب تر خواهند بود. جامعه دو قطبی ایرانی کم کم شکل گرفت. طالبان ایرانی و غیر طالبان.
خاصیت جماعت لات ولایت مدار غیرتی بودنشان است، غیرت شان هم در حجاب زنان خلاصه میشود، کار و بار و تولیدی ندارند، مفت می خورند و مفت زندگی می کنند، فقط عربده می زنند و آقا برایشان پول نفتی می فرستد.
آن روزی که در خمینی شهر اصفهان به گروهی از زنان در خانه شخصی شان تجاوز کردند و بعد هم فرمودند که مورد تجاوز قرار گرفته ها همچین هم علیه السلام نبوده اند، باورم نمی شد که تجاوز گروهی طالبانی و هندی و آفریقایی در ایران هم جایی داشته باشد، اما ظاهرا همه مقدمات آماده بود. این روزها هم فرموده اند که تجاوز به زن بی حجاب تجاوز نیست و باید برای آن تخفیفی قایل شد و داستانهای مسخره و چندش آور آبنبات و مگس و ...
جماعت خرمذهبی ساز ناکوک خود را سرداده اند و در فضایی بدون رقیب هر عربده ای بخواهند سر می دهند. کابل و تیغ و تفنگ و موتور و بنز و ماشین ضدشورش هم دارند، لات بزن بهادر هم دارند، خدا هم "ندارند"، از چه باک داشته باشند؟

...
مذهب بد تیغی است، اگر در دست دیوانه قدرت طلب یا بی سواد بی شرف قرار گیرد دنیا را جهنم می کند. این روزها و این سالها دنیایمان جهنم شده.  


  

۱۳۹۳ فروردین ۲۹, جمعه

اغوای شیطان، بیشتر از آن خود کن


(ابلیس) گفت: پروردگارا! به سبب آن كه مرا گمراه كردى، من هم [باطل را] در روى زمين حتما برايشان مى آرايم و همه را گمراه مى كنم (سوره حجر، آیه سی و نهم)

این بیشتر و بیشتر و بیشتر خواستن تا کجا؟ این همه ظلم و بدبختی و گرفتاری، به قیمت بیشتر و بیشتر خواستن آدمیزاد. انگار این موجود سیر نمی شود. گیرم که ده رقم حسابت شد دوازده رقم. آخرش چه؟ آخرش صد ماشین گران قیمت می خری و هزار ملک زیبا و ... بعدش چه؟ آخرش می میری بدبخت. همه چیزت را خواهی گذاشت، اگر ثروت قرار بود کسی را جاودان کند تا به حال کرده یود.
این همه درد و ناله آدمیان و دیگر موجودات چقدر ارزش دارد؟
این دو نوشته را اگر حالی بود بخوانید (+) و (++). 

۱۳۹۳ فروردین ۱۸, دوشنبه

تن های خسته و چشم های نگران

وقتی بدن های نحیف و چشم های نگران و تن های خسته و رنجور این سربازان را با گردن های کلفت و شکم های برآمده و چشم های پر از غیظ حرامیان مقایسه می کنم، و وقتی درخواست تنبیه آنها را از سوی "نماینده" مجلس می شنوم، شرم و ناراحتی و بغض و بدبختی سراسر وجودم را می گیرد و تنم می لرزد از این همه بی شرفی.




آن "نماینده" بی شرفی و بی ناموسی که سراسر دوران نکبت بار "حرامزاده هزاره سوم" صدایش درنیامد و حیف و میل بیت المال و بدبخت شدن آدمها او را ذره ای بی تاب نکرد، امروز درشتی می کند و برای تنبیه این بچه های مظلوم صدای کثیف و گوش خراشش را بر سرش انداخته است. ای کاش این حرامی بگوید که پسرش و برادرش و ... در کجا خدمت کرده اند و اصلا او چه کاره است که حرف مفت می زند؟ همین آقای کوثری و امثالهم در دوران جنگ آنقدر فشل و ناکارآمد بوده اند که سالها (واقعا سالها) ایران به دنبال فقط  """یک""" پیروزی نظامی بود تا جنگ را خاتمه دهد. حالا آقایان برای کل کشور کارشناس نظامی و ژنرال چهار ستاره شده اند. همانهایی که اگر روال کار دنیا درست بود هنوز باید سر زمین های کوچک شان بیل می زدند.

۱۳۹۳ فروردین ۱۳, چهارشنبه

زمان را دریابیم

دو خطی بی ربط،

آدمیزاد از این دنیا چه می خواهد؟ این همه حرص و مکر و حیله و کثافت کاری برای چه؟ برای کی؟ برای کدامین هدف؟ این همه دغلکاری؟ 

چقدر کم می فهمیم ارزش زمان را، اصلا نمی فهمیم که بهار آمد و زمستان رفت و باز زمستانی در راه است و ... مرگ.



۱۳۹۳ فروردین ۶, چهارشنبه

رفتار آشوبناک

خیلی وقت بود که می خواستم درباره آشوب بنویسم. دیروز پشت در اتاق استادم یک دست نوشته دیدم که شاید موجزترین تعریف از آشوب باشد:
CHAOS: WHEN THE PRESENT DETERMINES THE FUTURE
BUT
THE APPROXIMATE PRESENT DOES NOT APPROXIMATE THE FUTURE

این کلمات به زیبایی مفهوم آشوب را نشان می دهند: هنگامی که اطلاعات زمان حال رفتار آینده سیستم را تعیین می کند، اما اطلاعات "تقریبی" در زمان حال، رفتار تقریب به واقع در آینده را نشان نمی دهد.
یعنی: اگر می خواهید بدانید که در آینده سیستم در چه حال و روزی است، لازم است که اطلاعات اولیه تان را "دقیق" بداند (این "دقت" تعریف ریاضی دارد). آنچه مهم است این است که اطلاعات ما از سیستم  "همیشه"  خطا دارد، بنابراین پیش بینی دقیق وضعیت سیستم در آینده ناممکن است.

تمام کلمات توصیفی فوق معانی و تعاربف دقیق ریاضی دارند.
به تعریف بالا برگردیم، شکل زیر احتمالا منظور تعریف فوق را بهتر بیان می کند.

فرض کنید که شرایط اولیه واقعی سیستم در نقطه آبی (سمت چپ) باشد، اما دانش ما درباره سیستم ناقص است و اندازه گیری ما کمی خطا دارد، پس ما با توچه به امکانات و محدودیت ها، شرایط اولیه سیستم را در نقطه قرمز (چپ) تصور می کنیم. این نقطه می تواند بسیار به شرایط واقعی (آبی) نزدیک باشد، اما هیچ گاه مقدار دقیق و واقعی آن نیست. حال """اگر""" سیستم آشوبناک باشد، مسیر دینامیکی دو نقطه قرمز و آبی در طی زمان به تدریج از هم جدا می شود تا جایی که نقطه قرمز و آبی دیگر هیچ گونه ارتباط معنی داری با هم نخواهند داشت (سمت راست). به کلمه "اگر" دقت کنید، زیرا پیچیدگی رفتار دینامیکی لزوما به معنی رفتار آشوبناک نیست.

آنچه در بالا نوشته ام در واقع اساس تئوری آشوب در سیستم های دینامیکی است.
اینکه چطور بفهمیم که یک سیستم آشوبناک است، خود داستان دیگری است که تعاریف و مفاهیم ریاضی خود را دارد، از قبیل عدد لیاپونوف و ... و باز هم مثنوی هفتاد من است حکایت تشخیص سیگنال زمانی آشوبناک از سیگنال زمانی پیچیده اما غیرآشوبناک.

و هنوز هم تعاریف دقیق برای سیستم هایی که بر اساس مدل ها و معادلات مشتقات جزئی کنترل می شوند وجود ندارد و همه تعاریف تقریبا برای سیستم معادلات دیفرانسل معمولی است.
مثلا اثر پروانه ای (که تمثیلی برای جریانهای اتمسفری درباره حساسیت سیستم به شرایط اولیه است) درباره اتسفر و جریانات اتمسفری گفته شده (اینکه بال زدن پروانه ای در جایی از دنیا سبب توفانی در جای دیگر شود)، اما تمام ادعا بر اساس مدل های ساده سازی شده اتمسفر و در چارچوب ODE ها هستند، (مثلا معادلات دیفرانسیل سه تایی فوق العاده معروف و محبوب لورنز) و هنوز هیچ تئوری دقیق و جامعی درباره سیستم های مدل شده با PDE ها وجود ندارد.


پی نوشت: این را هم اضافه کنم که اثر رفتار آشوبناک در سسیتم های اتمسفری-اقیانوسی (حساسیت به شرایط اولیه و فاصله گرفتن مسیرهای واقعی و نتایج شبیه سازی از یکدیگر) کاملا "دیده" می شود، اما تئوری دقیقی برای آن در دسترس نیست.

عکس زیر مسیر و نواحی احتمالی را نشان می دهد که بر اساس محاسبه برای توفان سندی بدست آمده بود، دقت کنید که هر قدر جلوتر می رویم، ناحیه احتمالی مسیر توفان بازتر می شود و دانسته های ما درباره مسیر واقعی کمتر.