۱۳۹۲ آذر ۲۳, شنبه
۱۳۹۲ آذر ۲۲, جمعه
آب روها
عکس کم نظیری از ساختارهای زیبای فرکتالی در طبیعت.
اگر عمری بود و حوصله ای از فرکتال ها و مدلهای ساده ای که برای آنها داریم، خواهم نوشت. هر چند که هنوز بسیار هستند نادانسته هایمان درباره آنها.
عکس هوایی از مسیرهای آب در یک ساحل مسطح. اگر روی عکس دقت کنید دسته پرنده ای در حال پرواز در سمت چپ پایین خواهید دید.
۱۳۹۲ آذر ۱۸, دوشنبه
ظهور دوباره فصل الخطاب
راستی مقام معظم رهبری این روزها کجا هستند؟ هیچ دقّت کرده اید که در این چند هفته توفانی از ایشان و سخنرانی هایشان خبری نیست؟
این رفتار ایشان کاملا مسبوق به سابقه است، ایشان اکنون در کنج عزلت هستند، سکوت می کنند و کلامی نمی گویند و اجازه می دهند تا طرفین همدیگر را خوب مشت و مال دهند.
بعد که کارگزان و عمله های استبدادشان کار خود را انجام دادند و زهر خود را ریختند و طرف اسراییلی-عربی-امریکایی هم کار خودش را کرد، ایشان در قامت فصل الخطاب دوباره ظهور می کنند.
نشانه های آن هم کم کم در حال ظهور است، این خبر را بخوانید. ظهور آقا و دستور لغو تمام قول و قرارهای ژنو اصلا بعید نیست. نوشته های این روزهای کیهان و مصاحبه های نتانیاهو و سران واقعا مرتجع و متحجر عرب واقعا در یک مسیر هستند: نابودی و ویرانی بیشتر ایران، هر کدام با انگیزه ای خاص خود، اما نتیجه های مشترک.
۱۳۹۲ آذر ۱۶, شنبه
یوم النکبة
اعراب یک روزی دارند به نام "یوم النکبة"،
شاید ما هم باید روزی را به نام روز نکبت ثبت کنیم، اگر چنین بخواهیم، تعداد انتخاب هایمان البته زیاد است و هیچ کمبودی نداریم، اما به نظر من یکی از بهترین انتخابها روز 16 آذر خواهد بود. روز دانشجو. همان روز سه آذر اهورایی!
امروز که اخبار نکبت آن روزه نکبت بار را می دیدم و می خواندم، برای هزار هزار هزارمین بار با خود فکر می کردم که بر سر ما چه آمده است. جوانان دانشگاهی ما به جان هم افتاده اند، یکی مرگ بر می گوید، آن یکی زنده باد، یکی برعلیه آمریکا شعار می دهد، یکی هم در کف دست خود از کارهای 100 روزه دولت می نویسد و ...
آن آقایانی هم که روی هم 20% رای مردم را نداشتند در دانشگاه های بی رمق و از جان افتاده جولان می دهد و از ژنو می گویند و از حیثیت برباد رفته و ...آن دیگری از چرخش چرخ اقتصاد می گوید و ...
یقین دارم که اگر تاریخی نوشته شود، این روزهای بلبشو و گندآب گرفته فقط با تاریخ قجری رقابت خواهند کرد.
آن کسانی هم که زیرکانه فکر و جهل مردم را هدایت می کنند، مستانه می خندند و برای روزها و ماهها و سالهای آینده مان برنامه می ریزند:
اول از همه جنگ تبدیل به حیثیت ملی و ایمانی می شود و آن قدر بی خردانه ادامه می یابد که همه دار و ندار مردم به باد می رود، عجب آنکه کسانی هستند که هنوز هم در یاد آن نغمه ها می سرایند و اشکها می ریزند و برای آن دلتنگی می کنند،
بعد هم داستان هسته می شود حیثیت ملی مان. بعد هم غنی سازی می شود همّ و غم شان و حق مسلّم مان، بعد هم که داستان تکراری است و برای همه روشن ...
دانشجوی بسیجی هنوز در پای منبر جلیلی سینه می زند و قالیباف هنوز در خیال قدرت است و صفار هرندی و برادر حسین شریعتمداری هنوز به دانشگاه دعوت می شوند و ...
درد اینجاست که با گذشت این همه زمان و با این همه بدبختی عیان و آشکار، هنوز آدمها نمی فهمند.
درد اینجاست که با گذشت این همه زمان و با این همه بدبختی عیان و آشکار، هنوز آدمها نمی فهمند.
این کابوس را پایانی نیست.
۱۳۹۲ آذر ۱۵, جمعه
آیا کوه ها از یادمان خواهند رفت؟
این منم؟ یا این همونی است که دوست دارم باشم؟ یا اونی که دوست
دارم نباشم؟
30 ثانیه آخر رو زار زدم.
۱۳۹۲ آذر ۱۳, چهارشنبه
فساد مالی بی پایان
"نظام"، کلمه ای که این روزها و این سالها تبدیل به مفهومی شده که همه می شناسندش و همه می فهمند که منظور از آن چیست.
این نظام آنقدر کثیف و فاسد است که هیچ پرده پوشی و هیچ مجادله فلسفی و حقوقی و ... نمی تواند گند و کثافت آن را بپوشاند.
نمونه تازه رسوا شده در این نظام مقدس، بابک زنجانی، آنقدر بی شرمانه است که حقیقتا نمی دانم درباره آن چه باید گفت،
ایشان در یک حرکت کاملا ایثارگرانه و از سر پاکبازی، شرکت های ضررده سازمان تامین اجتماعی را به قیمت مفت 4 میلیارد یورو (که هرگز چک آن وصول نشده است) از آن خود می کند، کافی است نگاهی به لیست این شرکت ها بیندازیم: هواپیمایی ملی ایران (هما)، فولاد مبارکه، فولاد خوزستان، مس کرمان و ... فقط و فقط نام شرکت ملی نفت و گاز کم است.
مهم نیست که آیا این شرکتها هم اکنون در اختیار او هستند یا نه، و آیا اینکه مجلس و قوه قضاییه فعلا داستان را پیگیری می کنند یا نه. مهم این است که همه این داستانها با رشوه و هدایای ایشان به نمایندگان مجلس و اعضای ارشد "نظام" آغاز شده و هنوز هم ایشان متحدان خود را دارد و ...
مهم این است که تاراج سرمایه های ملی تبدیل به یک رویه شده، مهم این است که انگار همه آلوده این داستان شده اند، از ریز تا درشت. انگار همه راضی هستند که سهمی هم به ایشان برسد و گور پدر بقیه مردم. این سهم خواهی و این آلودگی مالی کمر کشور ما را شکسته، بیشتر هم خواهد شکست، ما را نابود خواهد کرد.
۱۳۹۲ آذر ۴, دوشنبه
شکست بعد از شکست، انگار این زنجیره را پایانی نیست
ملّتی که در "همه چیز" شکست خورده است، این است حکایت حال ما مردم ایران.
همه چیزمان را باخته ایم و اتفاقا هنوز هم اصرار داریم که صورتمان را با سیلی سرخ نگه داریم،
دیروزها و امروز که طیف گسترده اخبار از مذاکره تا امضای قراداد و استقبال هیئت مذاکره کننده تا سخنرانی همراه با چفیه ظریف و صالحی را می دیدم فهمیدم که داستان همان داستان عباس میرزاست. عباس میرزا دلاور قجری که به صف روسها می زند، اما شکست می خورد تا زنجیره معاصر شکست های ایران و ایرانیان آغاز شود.
آنهایی که در تهران از موفقیت مذاکرات ژنو می گویند، خودشان می دانند چه می گویند؟ شوخی می کنند یا جدی می گویند و می نویسند؟
لااقل اینقدر شجاع باشند که بجای "موفقیت و پیروزی" بگویند که جلوی خسارت را گرفتیم. بگویند که 10 سال همه دار و ندارمان را بر باد دادند و ما جلوی آن را گرفتیم. این را محکم و با قاطعیت بگویند، آن چنان بگویند که رهبر و احمدی نژادها و لاریجانی ها و جلیلی ها صدایشان را بشنوند، نه اینکه در لفافه ی تعارف و تملق حرف بزنند. آن چنان بگویند که مقدمه محاکمه همه آنها باشد. نه اینکه همچنان بر بوق "حق" بنوازند.
واقعیت را بگویند، بگویند که در دنیا کثیف سیاست "حقی" وجود ندارد، آنچه هست توانایی است، آن هم توانایی همه جانبه، بگویند و صادق باشند که می خواستند با بسط توانایی های خود، "حق" خود را بستانند، اما توانایی هایشان کم بود و "مجبور" به تسلیم شدند.بگویند که توانایی را صرفا در توانایی تکنولوژیک و فنی می دیدند، بگویند که اقتصادمان فلج بود، افلیج تر هم شد. بگویند که قطعنامه ها کاغذ پاره نبودند، بگویند که در بدر و خبیر نیستیم، بگویند که در میانه بلبشوی اقتصادی هستیم.
داستان حق ملت ها در این دنیا آنقدر غیر واقعی است که همه آن را فهمیده اند، گیریم که قدرت های بزرگ روی کاغذ برایتان نوشتند که "حق" با شماست، اما با رفتار خودشان اثبات کنند که اجازه نمی دهیم! مگر همیشه تاریخ این کار را نکرده اند؟ آیا روضه خواندن برای مردم در مورد برحق بودن کافی است؟ آیا پهنه کشور مجلس روضه علی اصغر و امام حسین است؟
کسی "حق" خود را می تواند بگیرد که قوی باشد، قدر سرمایه های انسانی و مادی و معنوی خود را بداند، نه اینکه ملتی که زمام امور خود را به دست ابله و مریض روانی به نام احمدی نژاد بدهد که هشت سال بدمستی می کند و عربده می کشد و تمام قواعد را نادیده می گیرد و ...
این بازی هسته ای نباید آغاز می شد، اصل آن اشتباه است، هر حرکت ما در این بازی فقط خسارت است، حال چه ظریف بازی کند چه صالحی چه جلیلی و چه هر کس دیگری.
خوشحال نیستم، چه اینکه همیشه داریم به خودمان دروغ می گوییم، همیشه نه ذهن مان هست که "از این ستون به آن ستون فرجی بشود". هرگز نمی شود. باید یاد بگیریم که چگونه قوی شویم، چگونه در بازی پیچیده قدرت جهانی ظریف بازی کنیم و چگونه قدر داشته هایمان را بدانیم.
پی نوشت: نوشته بودند که 20%هایمان را نابود کردند و ... ای کاش شش ماه صبر می کردند تا اراک راه بیفتد!!!!، می خواستم بپرسم که برادر من می خواهی با 20% و 5% چه کنی؟ اصلا تا الان برایت چه به ارمغان آورده که این قدر فردا فردا می کنی؟ و آیا اصلا یک روز در عمرت در کار صنعت بوده ای که بدانی ساده تر از اراک را 20 ساله و با بدبختی تمام می کنیم، چه رسد به اراک و بوشهر و ... که هیچ تجربه و دانش فنی عمیقی از آنها نداریم.
بر سرمان کلاه گشادی رفته است، انگار تئاتری است که همه چیزش از قبل طراحی شده، انگار در باتلاقی هستیم که هر کاری کینم بیشتر در گل فرو می رویم.
۱۳۹۲ آبان ۲۲, چهارشنبه
چونکه خون شهدا چشم عدو را بندد /// بزم طاغوت به یک لحظه عزا خواهد شد
سالها پیش یک سخنرانی حقیقتا زیبا از مهدی الهی قمشه ای (خدا حفظش کند) گوش می دادم درباره امام حسین و عاشورا. یک جایی در آن سخنرانی در باب غم و شادی صحبت می شد، که این کدام غمی است که این گونه با طبل و سنج و ریتم منظم نشر می شود؟ سخنران می گفت اگر با چشم یقین ببینیم، همانطور که فرموده ا ند، همه زیبایی است و شادی.
این اجرای زیبا و شعر زیبایش (که همه اش را نمی خواند) را امروز که تاسوعاست مرور می کردم، زیباست.
===
===
پی نوشت: دوست عزیزی به درستی اشتباه بنده را اصلاح کردند، منظور "حسین" الهی قمشه ای بود، نه مهدی که پدر ایشان است و سالهاست که چشم از دنیا بسته اند.
۱۳۹۲ آبان ۱۹, یکشنبه
30% احتمال باران، قسمت 2
در قسمت اول این نوشته پرسیده بودم که معنی "فردا به احتمال 30% هوا بارانی خواهد بود" چیست.
پاسخ دادن به این پرسش کار سختی است، در این نوشته می توانید در این باره بیشتر بخوانید. موضوع یک داستان "احتمالاتی" است، آن هم در یک فضای بی نهایت بعدی.
چرا بی نهایت بعد؟ چون فضای حالت اتمسفری-اقیانوسی که با معادلات مشتقات جزئی مدل می شود، بی نهایت درجه آزادی دارد. برای نمونه در انداختن سکّه، فقط دو جواب امکان پذیر است: شیر یا خط، اما در یک فضای پیوسته، گستره آزادی بی نهایت است.
اما در دنیای محاسبات و هنگامی که پای حساب و کتاب به میان می آید، بسنده کردن به حرفهای کلی از قبیل "فضای حالت بی نهایت بعدی" مشکل کسی را حل نمی کند. برای این مشکل باید راه حلی عملی اندیشیده شود.
راه حل عملی در این گونه موارد استفاده از روش های مبتنی بر پیش بینی های گروهی است. یعنی چه؟
برای پاسخ دادن به این سوال باید چند مقدمه بگویم (اگر عمری بود، شاید برای هر کدام ازآنها توضیح مفصل تری نوشتم).
یکم، شرایط اولیه و شرایط مرزی معادلات: در سیسم اتمسفری-اقیانوسی اطلاعات عددی ما درباره وضع موجود بسیار ناقص و محدود است، در حالیکه برای حل دقیق دستگاه معادلات احتیاج به اطلاعات کافی و دقیق داریم. اطلاعاتی که در دسترس هستند محدود به نمونه های محلی (ایستگاه های هواشناسی) و رادارها و ماهواره ها هستند،
دوم: مدل های موجود مدل های دقیقی نیستند و در موارد بسیاری از تقریب های مدل سازی اساسی استفاده شده است.
سوم: رفتار اتمسفر رفتاری آشوبناک است و نتایج معادلات بسیار وابسته به شرایط اولیه است.
حال چه باید کرد؟ روش عملی برای پیش بینی سیستم این است که اولا شرایط اولیه "بهینه" را بر اساس همان اطلاعات موجود بدست آوریم، دوم: چون سیستم آشوبناک است و ما هم مطمئن به شرایط اولیه مان نیستیم، بر اساس همان شرایط اولیه، "مجموعه" ای از شرایط اولیه فرضی بسازیم (مثلا با تغییرات کوچک در جهت های مهم)، سپس بطور همزمان و با تمام این مجموعه ی شرایط اولیه سیستم را حل کنیم. جوابهای این حل، جوابهای مستقل از هم خواهند بود که هر کدام مبتنی بر یک شرایط اولیه هستند. شکل زیر نمایش ساده ی این ایده است.
پاسخ دادن به این پرسش کار سختی است، در این نوشته می توانید در این باره بیشتر بخوانید. موضوع یک داستان "احتمالاتی" است، آن هم در یک فضای بی نهایت بعدی.
چرا بی نهایت بعد؟ چون فضای حالت اتمسفری-اقیانوسی که با معادلات مشتقات جزئی مدل می شود، بی نهایت درجه آزادی دارد. برای نمونه در انداختن سکّه، فقط دو جواب امکان پذیر است: شیر یا خط، اما در یک فضای پیوسته، گستره آزادی بی نهایت است.
اما در دنیای محاسبات و هنگامی که پای حساب و کتاب به میان می آید، بسنده کردن به حرفهای کلی از قبیل "فضای حالت بی نهایت بعدی" مشکل کسی را حل نمی کند. برای این مشکل باید راه حلی عملی اندیشیده شود.
راه حل عملی در این گونه موارد استفاده از روش های مبتنی بر پیش بینی های گروهی است. یعنی چه؟
برای پاسخ دادن به این سوال باید چند مقدمه بگویم (اگر عمری بود، شاید برای هر کدام ازآنها توضیح مفصل تری نوشتم).
یکم، شرایط اولیه و شرایط مرزی معادلات: در سیسم اتمسفری-اقیانوسی اطلاعات عددی ما درباره وضع موجود بسیار ناقص و محدود است، در حالیکه برای حل دقیق دستگاه معادلات احتیاج به اطلاعات کافی و دقیق داریم. اطلاعاتی که در دسترس هستند محدود به نمونه های محلی (ایستگاه های هواشناسی) و رادارها و ماهواره ها هستند،
دوم: مدل های موجود مدل های دقیقی نیستند و در موارد بسیاری از تقریب های مدل سازی اساسی استفاده شده است.
سوم: رفتار اتمسفر رفتاری آشوبناک است و نتایج معادلات بسیار وابسته به شرایط اولیه است.
حال چه باید کرد؟ روش عملی برای پیش بینی سیستم این است که اولا شرایط اولیه "بهینه" را بر اساس همان اطلاعات موجود بدست آوریم، دوم: چون سیستم آشوبناک است و ما هم مطمئن به شرایط اولیه مان نیستیم، بر اساس همان شرایط اولیه، "مجموعه" ای از شرایط اولیه فرضی بسازیم (مثلا با تغییرات کوچک در جهت های مهم)، سپس بطور همزمان و با تمام این مجموعه ی شرایط اولیه سیستم را حل کنیم. جوابهای این حل، جوابهای مستقل از هم خواهند بود که هر کدام مبتنی بر یک شرایط اولیه هستند. شکل زیر نمایش ساده ی این ایده است.
و شکل زیر هم نمونه ی واقعی از پیش بینی مسیر یک طوفان است، خطوط بنفش هر کدام نتیجه یک دسته از محاسبات موازی است.
اکنون باز گردیم به همان سوال اول: معنی "فردا به احتمال 30% هوا بارانی خواهد بود" چیست؟ در دنیای واقع، جواب این سوال یعنی اینکه هر کدام از محاسبات موازی چه نتیجه ای داشته اند، مثلا فرض کنید که 20 محاسبه موازی داریم و از بین آنها 6 مورد به ما می گویند که فردا بارانی است و 14 مورد می گویند که باران نخواهد آمد، نسبت 6/20 همان احتمال باران آمدن است (البته همه اینها حکایت ها در دل خود دارد که خارج از حوصله این نوشته است).
این نوشته را ختم می کنم به یک نتیجه که نشان می دهد که دانش ما هنوز چقدر کم است و چقدر جای کار برای بهبود مدلها زیاد است.
طوفان سندی که سال گذشته سال شمال شرق امریکا را نابود کرد، مثال بی نظیری است. عکس زیر نشان می دهد که نتایج محاسبات درباره این طوفان دو شقه شده بوده. یک گروه مسیر آن را به سمت آفریقا و گروهی دیگری مسیر آن را به سوی شما سرق امریکا نشان می داده.
۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه
همه آنچه را می خواهم بگویم، هزاران سال قبل گفته اند،
درباب برزویه از قول برزویۀ طبیب که کار اصلی اش پزشکی بوده، آمده است: «[...] به رغبتی صادق و حِسْبَتی بی ریا [= بدون حساب گری] روی به علاج بیماران آوردم و روزگار دراز در آن مستغرق گردانیدم [= صرف کردم] تا به مَیامِن [= از برکات] آن درهای روزی بر من گشاده گشت و صِلات [= پاداش ها] و مواهب [= بخشش های] پادشاهان بر من متواتر[= پیاپی] شد. [...] هیچ علاجی در وهْم نیامد که موجب صحّت اصلی تواند بود و بدان از یک علت مثلاً ایمنیِ کلّی تواند آمد چنان که طریقِ مراجعت آن بسته مانَد. [...] به حکم این مقدمات از علم طب تبرّی می نمودم و همت و نَهْمَت [غایت آرزو] بر طلب علم دین مصروف می گردانیدم و الحق راه آن را دراز و بی پایان یافتم سراسر مَخاوِف [=جاهای ترسناک] و مضایق [تنگناها]. و آنگاه نه راهبَری معین و نه شاهراهی پیدا [...] و خِلاف میان اصحاب ملّت ها [= دین ها] هرچه ظاهرتر. بعضی به طریق ارث دست در شاخ ضعیفی زده و طایفه ای از جهت متابعتِ [= پیروی کردن از] پادشاهان و بیم جان، پای بر رُکنی لرزان نهاده و جماعتی از بهر حُطام دنیا [= اندک مال دنیوی] و رفعت منزلت [= بلندی جایگاه و مقام] میان مردمان، دل در پشتوانِ [= تکیه گاه] پوسیده ای بسته و تکیه بر استخوانِ پوده ای [= پوک] کرده و اختلاف ایشان در معرفت خالق و ابتداء خلق و انتهای کار بی نهایت و هرچه ظاهرتر بود. و رأی هریک بر این مقرّر که مُصیٖبم [= درست گوینده، بر صواب رفته] و خصم من مُبطِل [= نامُحِق، ناحق] و مُخْطی [= در خطا، ناصواب]. با این فکرت در بیابان تردّد و حیرت یک چندی بگشتم و در فراز و نشیب آن لختی پوییدم، البته نه راه سوی مقصد بیرون توانستم برد و نه بر سمت راه حق، دلیلی نشان یافتم. به ضرورت عزیمت مصمم گشت بر آنکه علماء هر صنف را بینم و از اصول و فروع مُعتَقَدِ ایشان استکشافی [= روشنگری خواستن، تحقیق] کنم و بکوشم تا بیّنَتی [= دلیلی] صادق دلپذیر به دست آید. این اجتهاد به جای آوردم و شرایط بحث اندر آن به رعایت رسانیدم و هر طایفه ای که دیدم در ترجیح دین و تفضیل مذهب خویش سخنی می گفتند و گردِ تقبیح ملت و نفی حجّت مخالفان می گشتند. به هیچ تأویل بر پی ایشان نتوانستم رفتن و درد خویش را درمان نیافتم و روشن شد که بنای سخن ایشان بر هویٰ بود.
...
«با خود گفتم اگر بر دین اسلاف [= پیشینیان] بی ایقان و تیقّن ثَبات [= پافشاری] کنم، همچون آن جادو باشم که بر آن، نابکاری مواظَبَت می نماید و به تَبَعِ سَلَف، رستگاری طمع می دارد و اگر دیگربار در طلب ایستم، عمر وفا نمی کند که اجل نزدیک است و اگر در حیرت روزگار گذارم، فرصت فائت گردد [= از دست برود] و ناساخته رحلت باید کرد. صواب من آن است که بر مواظَبَت و ملازَمَت که زُبدۀ همۀ ادیان است، اقتصار نمایم [= بسنده کنم] و برآنچه ستودۀ عقل و پسندیدۀ طبع است، اقبال کنم».
راوی سپس کارهای ستودۀ عقل و پسندیدۀ طبع را برمی شمارد مانند: خودداری از آدمکشی و کِبْر و خشم و خیانت و دزدی؛ دوری از هوای زنان؛ پرهیز از دروغ و فحش و بهتان و غیبت؛ خودداری از آزار مردمان، دوستی دنیا و گفتن چیزی برسبیل افترا در معنی بَعث و قیامت و ثواب و عقاب و جز این ها.
برگرفته از کلیله و دمنه از اینجا.
اشتراک در:
پستها (Atom)







