۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

تقابل

از رفتن رفسنجانی خوشحالم! او از همان راهی رفت که آمده بود.
اما دلیل خوشحالی ام، رفتن او نیست. به نظرم ماموریت ا.ن. کنار زدن رفسنجانی به دستور مستقیم رهبر بود. امروز که رفسنجانی کم کم به کنار می رود، تاریخ مصرف ا.ن. هم کم کم به سر می آید.
از عزل رفسنجانی از مجمع مصلحت هم بیشتر خوشحال خواهم شد، چون آن روز کار ا.ن. هم تمام است.
---
بعد آن، می ماند تن خسته ایران و ایرانیان با شخص رهبر معظم.

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

زندگی

گویند: از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟

فرمود چهار اصل:
دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم .
دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم.
دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش كردم.
دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم.

سخن دوست

مرتضی، دوست عزیزم:

نهال تفکر تنها در خاک آزادی است که می بالد.

روی دیوار بلند بتنی


دیکتاتور! به پایان سلام کن.

---
زیبا بود و البته کمی هم شاعرانه.

گیرم که دیکتاتور به پایان رسیده باشد و به زودی شرش از سر مردمی کوتاه شود.
برای دوران پس از دیکتاتور چه اندیشیده ایم و چه برنامه ای داریم؟

۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

درد مزمن

این درد مزمن است برادر.
افسوس می خوریم که مصری ها و تونسی ها توانستند و آنهایی که در ایران هستند نتوانستند. چرا؟ شاید به هزاران دلیل.
و یکی هم شاید اینکه:
در جامعه ما همه به هم بدبین هستند، همه تنها هستند،
پیر از جوانان بدش می آید، جوان پیر را قبول ندارد،
پولدار از فقیر متنفر است، فقیر دوست دارد که سر بر تن پولدار نباشد،
استاد دانشجو را قبول ندارد، دانشجو استاد را نمی پذیرد،
عالم دینی، کت و شلواری را قبول ندارد، کت و شلواری از آخوند متنفر است،
فلان مرجع دیگری را قبول ندارد،
زیردستان خود را از مدیران برتر می بینند، مدیران از زیردستان نفرت دارند،
نمازخوانها خود را از بی نمازها برتر می دانند و بی نمازها آنها را فریب خورده می دانند،
کارگرها از کاسب ها متنفر هستند و یقین دارند که آنها حق شان را خورده اند،
کاسب ها از کارمندان بدشان می آید،
و ...

آیا این روال تمامی دارد؟ کسی هست که به کسی اعتماد داشته باشد؟ در جامعه ای که عدم اعتماد در آن در تمام لایه های آن نفوذ کرده، چه می توان کرد؟

---
در سوره قصص آیه ای هست درباره فرعون:
انَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ

شاید آن روزگاران داستان شبیه امروز ما بوده. کلید قدرت فرعون همین فرقه فرقه کردن ها و از این بردن اعتمادها بوده. چه کسی می داند؟

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

لیبی

آی خوشحال می شوم اگر این قذافی بی شرف از مسند قدرت چهل ساله به زبر کشیده شود.

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

فرجام

اگر روال همینگونه پیش برود تا قبل از سال نو، داستان اکبر هاشمی به سر خواهد آمد.

"ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار / تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت"
---
یکم اسفند هشتادونه

۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

لجاجت

حماقتی است بس عظیم: تبدیل منتقد به مخالف، مخالف به دشمن، دشمن به پیکارجو و ...
و عجب استاد است نظام جمهوری اسلامی در این حماقت.
و این نه حکایت امسال و پارسال است، حکایت تمام عمر جمهوری اسلامی است. در آغاز مارکسیستها بودند و بعد مجاهدین و ...
حکایت این روزگار هم همان حکایت است، جوانان و گروه های منتقد و مخالف دولت را که می توانستند منشاء خیر و برکت باشند، مرحله مرحله بیشتر تحریک کردند و دور نباشد که از بین همین جوانان عاصی شده گروه های مسلح شکل بگیرند و باز هم داستان خون تکرار شود.
و این نیست مگر یکی از جلوه های تمامیت خواهی.
لج و لجبازی شاکله این مردم و آن کشور را خرد و درهم شکسته کرده است، برخورد با همه منتقدان و مخالفان در همه امور. از امور داخلی گرفته تا امور بین الملل. از جنگ گرفته تا صلح. از دین گرفته تا دنیا.

و هنری است تبدیل دشمن به مخالف، و مخالف به منتقد. کجا هستند آن مردان و زنان هنرمند و بزرگوار و با شرح صدر؟

بازیگر

وقایع خرداد هشتاد و هشت به نام احمدی نژاد نوشته شد، اما این روزها با بازی سیاسی او و جماقت دیگران، همه نگاه ها متوجه دیگری است.
چه بازیگریست این ا.ن.

اتهام

این نوشته را باید برای چند سال آینده ثبت کرد.