۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

تسليم


ديكتاتور جلوي هر چيزي را بتواند بگيرد، نمي تواند از چرخش چرخهاي مهيب و خرد كننده زمان بگريزد.

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

آفرين

آفرين بر نظام ولايت مطلقه فقيه استكبار ستيز.
عين متن خبر به نقل قول از خبرگزاري فرانسه:
فرمانده نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه و آسیای مرکزی، ژنرال دیوید پتروآس، امروز یکشنبه گفت که محمود احمدی نژاد و دیگر رهبران ایران بهترین مأموران آمریکا در کل منطقه هستند. فرماندۀ نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و آسیای مرکزی در توضیح سخنش افزود که رهبران ایران با نگرانی هایی که در نزد کشورهای همسایه شان برمی انگیزند بهترین مأموران استخدام فرماندهی کل نیروهای نظامی آمریکا هستند که در حال حاضر سرگرم توسعۀ همکاری ها و ایجاد ائتلاف های جدید در کل منطقه هستند.
ژنرال دیوید پتروآس گفته است که رهبران ایران نگرانی های بسیاری برای کشورهای سواحل باختری خلیج فارس به وجود آورده اند. او تأکید کرده است که در سال های گذشته شاهد تلاش های کنونی ایران در آموزش و تسلیح و نیز پشتیبانی مالی از گروه های افراطی در عراق، غزه، لبنان و تا حدودی حتا در غرب افغانستان نبودیم و همین تلاش ها، از نظر دیوید پتروآس، نقش چشمگیری در جذب بیشتر کشورهای منطقه از سوی آمریکا داشته است. فرمانده نیروهای آمریکایی در منطقه در بخش دیگری از سخنانش نسبت به قابلیت ایران در ساختن ده مرکز جدید غنی کنندۀ اورانیوم ابراز تردید کرده است.

۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه

تقاضا براي اشد مجازات

من اعتراض دارم.
من اعتراض دارم.
مگر حضرت امام نفرموده اند كه "حفظ نظام از اوجب واجبات است"؟
مگر از قديم نگفته اند كه "ترحم بر پلنگ تيز دندان، ظلم است بر گوسفندان"؟

اين آدمهايي كه به اعتراف خودشان در صدد انقلاب مخملي بوده اند آيا مستحق اين همه رافت و عطوفت نظام عدل اسلامي هستند؟ (به پي نوشت رجوع كنيد لطفا)
نه! هرگز نه!
آيا آنها را بايد اين گونه محاكمه كرد؟ آيا خود نگفتند كه نقشه نابودي و حذف خيمه انقلاب را دارند؟؟ آيا اعتراف نكردند كه خيانت كرده اند؟ جزاي خيانت فقط و فقط مرگ است و بس.
بنابراين من از مسوولين دستگاه عدل اسلامي تقاضا دارم، بدون كمترين توجهي به فشار معاندان و مستكبران، تمام اين معترفان به خيانت و تمام اين دشمنان ولايت مطلقه فقيه را به سزاي اعمال و افكار پليد و ننگين شان برساند و كمترين شفقتي نيز در اين باره روا ندارد.

الاحقر
يكي از گوسفندان

پي نوشت:
بهزاد نبوی: ۶ سال حبس تعزیری
احمد زیدآبادی: ۶ سال حبس تعزیری، ۵ سال تبعید به گناباد، محرومیت دائمی از فعالیت سیاسی و اجتماعی
محمدعلی ابطحی: ۶ سال حبس تعزیری
سعید حجاریان: ۵ سال حبس تعلیقی
محمد عطریانفر: ۶ سال حبس تعزیری
سعید لیلاز: ۹ سال حبس تعزیری
علی تاجرنیا: ۶ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق
سعید شریعتی: ۷ سال حبس تعزیری
عبدالله مومنی: ۸ سال حبس تعزیری
شهاب طباطبایی: ۵ سال حبس تعزیری
کامبیز نوروزی: ۲ سال حبس تعزیری و ۷۶ ضربه شلاق
هنگامه شهیدی: ۶ سال و ۳ ماه و یک روز حبس تعزیری (معاندان نظام و آنهايي كه سيستم قضايي را دائما متهم مي كنند، كافي است به اين حكم نگاه كنند تا خود به خود پشيمان شوند، دقت در تعداد روزهاي حكم براي هر وجدان بيداري كافي است)
شاهپور کاظمی: یک سال حبس تعزیری
هدایت‌الله آقایی: ۵ سال حبس تعزیری
مسعود باستانی: ۶ سال حبس تعزیری
کیان تاج‌بخش: ۱۵ سال حبس تعزیری
حسین رسام: ۴ سال حبس تعزیری
عاطفه نبوی: ۴ سال حبس تعزیری
روشنک سیاسی: تبرئه
حسام سلامت: ۴ سال حبس تعزیری
علی بهزادیان‌نژاد: ۶ سال حبس تعزیری
علی‌رضا عاشوری: ۶ سال حبس تعزیری
امید لواسانی: ۶ سال حبس تعزیری

۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

مرد كجاست؟

نوشته مسيح علي نژاد خطاب به ابطحي و سپس پاسخ ابطحي را در اينجا ببينيد.
مي خواستم درباره ابطحي و اعترافاتش قبل از اينها بنويسم، اما دندان روي جگر گذاشتم و تا امروز صبر كردم.

در يك جمله: "كار هر بز نيست خرمن كوفتن، گاو نر مي خواهد و مرد كهن"

آقاي ابطحي مثال همون بز است كه كارش، كار خرمن دنياي سياست نيست. با وبلاگ نويسي و چهار تا حرف شيك كه نمي توان در دنياي پر تلاطم سياست كار كرد.
مرد عالم فكر و سياست، ماندلاست، كسي كه سالها در بدترين شرايط زنداني باشد و بازهم همان حرف خودش را بزند و مانند كوه استقامت داشته باشد، نه امثال ابطحي و عطريانفر.

تقريبا دو ماه پيش از يكي از دوستان كه در ايران است و پيگر ماجراها، پرسيدم كه آيا از زنداني هاي آزاد شده خبري دارد كه چرا اين اعترافات را بازگو كرده اند؟ آيا آنها درباره شكنجه حرفي زده اند؟ آيا از مواد روانگردان سخني گفته اند و ...؟ (يادمان باشد كه چقدر درباره كاهش وزن ابطحي تحليل خوانديم و شنيديم و از حالت چشم هاي سرخ شده و خمارش و ...). خبر خاصي نداشت. من مي خواهم بگويم كه خبر خاص در همان نوشته و پاسخ ابطحي است.
جوانان بي اسم و رسم در خيابانها ماندند و زخمي و كشته شدند، آفرين به غيرتشان، اما آقايان چنان بزدل و ترسو هستند كه هر چه ديكتاتور از آنها خواست را بر زبان جاري كردند.
بهتر بود ابطحي و دوستان، از همان اول فقط به كار وبلاگ نويسي مي چسبيدند و با احساسات ملتي بازي نمي كردند.

ابطحي و امثالهم بايد تلاش كنند تا صدمي از غيرت مردم كوچه و بازار را داشته باشند كه با درد و بدبختي، زندگي مي كنند و ... زندگي مي كنند.

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

اي دوست قبولم كن و جانم بستان

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

ماموريت كثيف

مطمئن هستم كه آقايان تصميم ساز، خواسته يا ناخواسته، آگاهانه و يا ناآگاهانه و بلاخره عالمانه و يا جاهلانه، مامور نابودي و تجزيه كشورمان هستند.

۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

چه كسي باقي خواهد ماند تا ستونها را برپاي نگه دارد؟

آقاي ساعتي هم به رحمت خدا رفت.

۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

پرده

يك وقت هايي چشم باز مي كني و مي بيني كه چه كلاه گشادي برسرت رفته.
من اين كتاب را نخوانده ام، اما حتي اگر بخشي از اين فريضه كه مطرح مي شود، درست باشد، بايد بيشتر و بيشتر از قبل افسوس خورد.
اوقاتي هست كه دريچه اي به روي آدمي باز مي شود، اي كاش در آن لحظات آدم شاهد فريب نباشد، شاهد پاكي و صدق باشد.

چه كسي خسارتهاي بي نهايت معنوي و مادي را براي اين مردم جبران خواهد كرد؟
براي مادرم و پدرم و براي مادران و پدران، براي برادرم و خواهرم و براي برادران و خواهرانم، نگرانم. نگران. نگران.
تا كي بازيچه دست ديگران خواهيم بود؟
تا كي بايد تاوان تصميم هاي ديگران را بدهيم؟
چگونه بايد براي خودمان درست تصميم بگيريم؟

حوضچه دوست داشتني


يكي از دوستانم برايم ايميلي فرستاده بود از صحنه هاي خشم طبيعت، اين هم يكي از عكس هاي آن مجموعه بود.
داشتم با خودم فكر مي كردم كه اي كاش مي توانستم پس گردن خيلي ها را بگيرم و داخل اين حوضچه نازنين و زيبا پرتشان كنم و شتاب جاذبه رو كم و كمتر كنم و بشينم و سوختن و زجر كشيدنشون رو نگاه كنم و لذت ببرم.
تنها نگرانيم اينه كه آيا اين حوضچه به اندازه كافي جا داره؟

" ... هل من مزيد ؟ ... "

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

اين و آن

بازهم زدن و خرد كردن و تعدي.
بازهم ظلم و ستم.

اين بار نيز دفعه آخر نخواهد بود، همچنان كه صدها سال است دفعه آخر نبوده.
نمي دانم صبر خدا تا به كجاست و حكمتش در چيست.

اما مي دانم كه اين ورق به نحوي برخواهد گشت و نوبت به ديگران خواهد رسيد. اما از آن روز هم بيمناكم. آن روز، روز درو كردن خوشه هاي خشم خواهد بود، و باز هم خون، باز هم خون.

واقعا حيف كه علي اين چنين ياران غيرتمندي نداشت، وگرنه در همان ساعت دفن رسول، چنان حق خود را از اصحاب سقيفه مي گرفت كه داستانش در تمام تاريخ مي ماند.

روزي كه جاي "توحيد" و "علم" با "ولايت امر" و "تقليد" عوض شد، فاتحه اسلام خوانده شد. اسلام كجاست برادر من؟

اينها كجا و آن علي كجا كه در وسط ميدان جنگ بليغ ترين و فصيح ترين خطبه توحيد و اخلاق مي گويد؟ اينها كجا و آن اندرزهاي اخلاقي و انساني علي به حسن بعد از جنگ صفين؟