اوقاتی در زندگی هست که بی شرافتی آدم ها و کثافتکاری سیستماتیک روح و روانم را چنان سنگین می کند که دست و دلم به هیچ کاری نمی رود. حدود شش ماه از انتخاب نکبت ترامپ، این موجود رذل و بیسواد و بی شرم و حیا، گذشته است و او دائما مشغول کثافتکاری است. طرف مقابل هم فقط حرف می زند و هیچ عملی رخ نمی دهد. مردم هم یا در چنبره نکبت کلیسا اسیر هستند یا بی خبرند یا بی تفاوت یا اینکه خسته شده اند از این همه کثافتکاری. حرکتی نیست، تحرک واقعی به چشم نمی آید و او با وقاحت تمام مشغول عربده کشی های خودش است.
داستان ایران و جنگ قدرت داخل سیستم و رهاشدگی مردم هم همان داستان پر اشک همیشگی است که گفتن ندارد. می ماند مرگ مریم میرزاخانی و داستان مبتذل آزاده نامداری.
دیگر اینکه یاد جمله زیبای عیسی افتادم که فرمود: "من درخت را از میوه اش می شناسم". تا میوه من و ما چه باشد.
این نوشته را بعد سالها اصلاح می کنم. سناتور مک کین چنین رایی نداد و برعکس رای او باعث حفظ سیستم بیمه اوبامایی شد. آن روزها که این را می نوشتم، اخبار را اشتباه متوجه شده بودم. انسان در هرحال باید انصاف را رعایت کند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر