۱۴۰۴ اسفند ۹, شنبه

مرگ ضحاک بدست جانیانی دیگر

امروز پیش از اذان صبح به وقت تهران خبر رسمی مرگ علی خامنه ای اعلام شد. به وقت ما ساعت 5:30 عصر روز 28 فوریه سال 2026 بود. این اتفاق در پی حملات بسیار گسترده به تهران و ایران رخ داد. از دیروز نیروهای امریکایی و اسراییلی حملات خود را آغاز کرده اند و در همان دم اول به بیت حمله شد. احتمالا علی خامنه ای در همان ضربه اول کشته شده بود، اما خبر را تا امروز علنی نکردند. در بین کشته شدگان اسامی فراوانی از رده بالاترین اعضای حکومت هم هستند، فرماندهان سپاه و ارتش و ... هنوز چیزی درباره پزشکیان و بقیه نگفته اند.

عاقبت 37 سال حکومت مستبدانه او چنین بود که اینک بخش بزرگی از مردم از مرگ او خوشحالند. 

 حس غریبی دارم. نگران آینده ایران وامنیت و نان مردم هستم و می دانم که چیزی که از ترامپ و نتانیاهو صادر شود، هیچ خیر و برکتی ندارد. ظالمی آمده و ظالم دیگری را بر خاک زده تا ظالم دیگری را علم کند. در این بین مردم بازیچه احساسات و هیجان هستند. ای کاش ضحاک را مردم ایران در دادگاهی ملی وصالح محاکمه می کردند، نه اینکه او را بمبهای اسراییلی و امریکایی به زیربکشد.

جالب اینجاست که دقیقا مانند دفعه پیش موج حملات وقتی آغاز شد که ایران و امریکا در پروسه گفتگوهای دیپلماتیک بودند و دو طرف امیدوار به نتیجه مذاکرات. اما مانند دور قبل همه مذاکرات فریبی بود برای پوشش حملات.

ای کاش عبرت می گرفتیم از کار دنیا.



این عکس را به قصد انتخاب کردم، چون گمان دارم که سقوط او از روزی آغاز شد که احمدی نژاد را علیرغم رای ملت انتخاب  کرد و تمام انرژی خود را مصرف کرد تا آن مردک بی شرف را همه کاره مملکت کند.


۱۴۰۴ بهمن ۱۷, جمعه

افسردگی

این هایی که می نویسم  احتمالا برای خیلی ها آشناست، برای من کم و بیش تازه بود.

داستان بیماری من و همسرم از اول ماه ژانویه امسال آغاز شد. اول آنفولانزا بود با تمام علایم دردناکش. بعد تبدیل به سرفه های شدید و متناوب ماندگار شد، بعد درد سینه ناشی از سرفه و ... داستان سرفه حدودا سه هفته ادامه داشت وهنوز هم کم و بیش هست. حال من آنقدر از سرفه و خلط و درد سینه بد بود که برای اولین بار در عمرم برای "سرما خوردگی" سه بار نزد پزشک رفتم و التماس می کردم که آنتی بیوتیک تجویز کنند، تا حالم کمی بهتر شود، که البته ندادند و بیماری مزمن شد تا ناگهان دقیقا یک هفته پیش سر و کله موجود جدیدی پیدا شد. لکه های خونی روی پاها. پیش دکتر رفتم و فرمودند که از عوارض بیماری آر اس وی است که معمولا  در کودکان و افراد مسن بالای 65 سال دیده میشود. خودش می اید و کم کم میرود. اما لکه روی پاهای من نرفتند و شدت گرفتند، تمام پای من پوشیده شد از لکه های سرخ و حالت ترسناکی بود. به فرموده پزشک خانواده که اکر شدت لکه ها زیاد شدند فورا به اورژانس مراجعه کن، بنده و همسر محترم شب به اتاق اورژانس رفینم و داستان از نه شب تا نه صبح فردا ادامه پیدا کرد و ده ها تست خون و ... نهایتا هم ما را پاس دادند خدمت دکتر خانوده و توصیه کردند به مصرف مسکن! اما اینها دلیل این نوشته نیست.

اثر این یک ماه بیماری و تاثیر اخبار و ... افسرده ام کرده بود. توان حرف زدن و کار کردن نداشتم. زندگی ام مختل شده بود، و اگر تجویز پزشک متخصص ام نبود و داروی کنترل سیستم ایمنی را دریافت نکرده بودم، بیشترو بیشتر در سیاهی افسردگی و کم توانی و کم انرژی بودن غرق میشدم. 

افسردگی را باید جدی گرفت. همین!